حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

آنــان كــه خــاك را بـه نــظــر كـیـمـیـا كننـد

سه شنبه 1 خرداد 1397



آنان كـه خـاك را بـه نـظـر كیمیا كننـد

آیا بُوَد كـه گوشـه‌ی چشمی به ما كننـد


این غزل احتمالن درپاسخ به غزلیست که شاه نعمت الله ولی سروده وادّعاهایی مبنی برداشتن کرامات ودواکردن صد درد به گوشه ی چشمی کرده است! ابتدا غزل شاه نعمت اله رامرورمی کنیم:
ما خاك  راه  را به  نظر كیمیا  كنیم
صددردرابه گوشه‌ ی چشمی دواكنیم
درحبس صورتیم وچنین شادوخرّمیم
بنگركه درسراچه‌ ی معنا چه‌ها كنیم
رندانِ  لا ابالی و مستان  سر خوشیم
هشیار رابه مجلس خود كی رها كنیم
موج   محیط   گوهر در یای  عزّتیم 
ما میل دل به آب و گِل آخر چرا كنیم
در دیده روی ساقی وبردست جام می
باری  بگو كه گوش به عاقل چرا كنیم
ما رانفس چو ازدم عشق است لاجرم
بیگانه  را  به  یك  نفسی  آشنا  كنیم
ازخودبر آ و درصف اصحاب ما خرام
تا  " سیّدانه"  روی  دلت  با خدا كنیم 
و
حافظ که برخلافِ مدّعیان همواره شکسته نفسی پیشه کرده وخودراگدایی کمترین می دانسته در قبالِ ادّعای ِاو باکنایه وطنز این غزل نغزراسروده است.
كیمیا: ماده ای باارزش که انسانهاازقدیم به دنبال آن بودندتافلزّات بی ارزش رابه وسیله ی آن به طلا تبدیل کنند.
معنی بیت: آنان كه مدّعی هستند با یک نظرو نگاهِ خود ، خاك بی ارزش را مبدّل طلا به می كنند، آیا ممكن است كه عنایتی هم به ما بكنند وباگوشه ی چشمی دردِهای ما رانیز مداوا کنند؟!!!
به عبارتی حافظ می خواهدبگویدکه آنان که این چنین ادّعاهای بزرگی درسرمی پرورانند اگر واقعاً راست می گویند ودارایِ کرامات هستندتواناییِ خودشان رادرعمل نشان بدهند.
وازآنجاکه حافظ هیچگاه این قبیل ادّعاها را باورنداشته دربیت بعدی می فرماید:




دردم نهفته بـِه ز طبیبـان مدّعی
باشدکه ازخزانه‌ی غـیبم دواکننـد
معنی بیت:  بهترآن است که دردم رااز طبیبانی كه فقط ادّعا دارندوهیچگونه  توانایی در درمانِ دردندارند پنهان سازم وبرای مداوایِ دردِ خویش به درگاهِ طبیبِ حقیقی(خداوندمنّان) متوسّل شوم که از سرچشمه‌یِ فیض اومداواگردم.
توباخدایِ خویش دراندازودل خوش دار
که رحم اگر نکند مدّعی خدا بکند.


معشوق چون نقاب زرخ درنمی كشد
هـركس حکایتی بـه تصوّر چـراکنند
رویِ سخن همچنان بامدّعیان وصوفیانیست که درعالمِ وهم وخیال می پندارند حقیقت رادریافته وصاحبِ کراماتی شده اند. 
معنی بیت: درشرایطی که   حقیقت (معشوق اَزلی ) نقاب بر رخ ‌دارد و ازنظرها پنهان است چراهركسی برحسبِ ظنّ وپندار خود ادّعاهایی می کند؟ 
زمانی که پرده ازرخسارمعشوق (حقیقت) بیافتد خواهیم دیدچه کسی راست میگفته چه کسی دروغ. حال که حقیقت آشکار نیست هركس از رویِ تصوراتِ خودش چنین می پندارد که به درک حقیقت نایل شده است.
محبوب ومعشوق ازلی در پرده‌ی كبریاییِ خویش مستورو پنهان است وهیچکس  قادربه مشاهده یِ سیمایِ خداوندمتعال نیست، حال که بین انسان و خدا حجاب قراردارد چرا هر كسی به گمان و خیالِ ناقصِ خویش از او صورتی می سازد وحکایات دروغین وبی پایه واساس مطرح می نماید.!؟
این بیت یاد‌آور داستان " فیل در تاریكیِ " مولاناست که هرکس درتاریکی، برداشتی متفاوت وبرحسبِ فکرخود ازفیل ارایه نمودند: "چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند" تاآنکه پرده برافتاد وفضا که روشن شدوآفتابِ حقیقت طلوع کردهمه دریافتند که چه اشتباهی رامرتکب شده اند.
درکارخانه ای که رهِ عقل وفضل نیست
فهم ِضعیف رای فضولی چرا کند؟ 


چون حُسن عاقبت نه به رندیّ وزاهدیست
آن بِه كه كار خـود به عنایـت رهـا كـنـند
معنی بیت: 
ازآنجاکه دنیایِ ما پررمزوراز ومعشوق نیز درپسِ پرده یِ اسرارپنهان است وادّعاهای گوناگونی نیز مطرح است(تعدّد ادیان ومذاهب ) درستی ونادرستیِ کارها درپرده ی ابهام است،بنابراین معلوم نیست که درروز رستاخیزچه کسی رو سپید وچه کسی روسیاه خواهد بود. (ای بساکسانی که ظاهرن گناهکارانند اماروزجزا جزوِ رستگاران خواهند بودوبرعکس چه بساکسانی که بظاهر نیکوکارانند ولی درآن روز روسیاه خواهند گردید)
رندکسی که ظاهری ناپاک وگناهکاردارد وزاهد کسیست که بظاهر پرهیزگار وپاکدامن است اما فقط خداست که از حقیقتِ ماجرا باخبراست وتنهااوست که می دانددردلهای این دوقشرچه می گذرد. پس بهتراست هیچکس ادّعایی نداشته باشد وکارها را به عنایت خداوند واگذار و توكّل بر او كنند .
ساقیاجام می ام ده که نگارنده یِ غیب
نیست معلوم که درپرده ی اسرارچه کرد
آنکه پرنقش زداین دایره یِ مینایی
کس ندانست که درگردش پرگارچه کرد؟


بی معرفت مباش كه در"مَنْ یزید‌"عشق
اهل ِ نظر  معامله با  آشنا كنند
معرفت: شناخت وآگاهی ومیزان درک وفهم
مَنْ یَزیدُ : بساطِ حراجی ،اماحراجی نه به معنای امروزی که به معنی زیر قیمت فروختن است، بلکه حراجیِ واقعی یعنی اینکه " چه كسی به بالاترین قیمت خواستاراست وچه مبلغی می خواهد به قیمت می افزاید؟" – مزایده (نوعی معامله است که هرکس قیمتِ پیشنهادیِ خودرا ارایه می دهد وسرانجام کسی برنده می گردد که بالاترین قیمت راپیشنهاد داده است.
" اهل نظر" عاشقان،نظربازان آنهایی که بایک نگاه دین ودل می بازند وبانظرکردن به زیبائیها به منبع لایزال زیبایی(خدا) رهنمون می گردند.
معنی بیت: 
 هرچه می توانی بکوش تامیزان شناخت وفهمِ خویش رابیشتر کن (قیمتِ پیشنهادیِ خودرابالا ببر) تابدینوسیله احتمال برنده شدن اَت در حراجی ومزایده یِ عشق افزایش یابد. دراین معامله و مزایده کسی برنده شناخته خواهد شد که شناخت ومعرفتِ اوبالاتر ازسایرین باشد.
میزان شناخت بایدتاآنقدرباشدکه درسطحِ آشناها قرار بگیری. دراین معامله آشناها برنده هستند. آگاهی وفهم ومعرفت است که هرکسی رابه مقام والایِ "آشنایی" ارتقاء می بخشد.
تانباشی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشدجایِ پیغام سروش


حالی درون پـرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان كه پرده بر افتد چهاکنند
حال که معشوق دردرونِ پرده قراردارد(برگشت به بیت دوم که می فرماید: معشوق نقاب بررخ دارد) اینچنین فتنه ها ازسویِ مدّعیان صورت می پذیرد. درلباسِ تقوا و پرهیزگاری باادعاهایِ دروغین ِ خودمردم رافریب می دهند درحیرتم که آن روزی که پرده ازرخسارِ معشوق برافتد این مدّعیان چه ادّعاهای عجیب وغریب تری که نخواهند کرد!
درمصرعِ اوّل این معنای عارفانه- عاشقانه نیز نهفته است که سرچشمه یِ فتنه دردرونِ پرده ایست که معشوق در آنجاست. فتنه ازسویِ خودِ معشوق است،او فتنه می انگیزد تاازعاشقان آزمون  گیرد وعاشقانِ خویش راتحریک کند. فتنه ی معشوق وتلاش عاشق شرایطی رارقم می زندودرپیِ آن رودخانه یِ خیال انگیزِعشق جاری میگردد وتشنگانِ راهِ حق ازخنکایِ گوارا و زلالش سیراب شوند.
امابسیاری ازعاشقان درطمعِ خام گرفتارمی شوند وادّعاهایِ عجیب وغریب درحدّ پیامبران مطرح می نمایند. حافظ می گوید اگرروزی معشوق ازرخ نقاب بردارد این مدّعیان چه ها خواهندکرد!
فتنه انگیزی درهمین دنیانیز ازسوی ِمعشوقین متداول وقابلِ مشاهده وتجربه هست.فتنه به معنایِ شورو غوغا به پاکردن است وانجامِ این عمل ازسویِ معشوق، باعث بالا رفتن مرتبه و مقام عاشق می‌شود ، چراکه اگر در مقابل نیازِ عاشق، فتنه و نازازسوی معشوق نباشد ، عاشق برای رسیدن وسبقت گرفتن ازدیگران انگیزه ای برای تلاش بیشترنخواهد‌داشت .
عالم ازشوروشرِعشق خبرهیچ نداشت
فتنه انگیزِجهان غمزه ی جادویِ توبود


گر سنگ از این حدیـث بنالدعجب مدار
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا كـنـنـد
اگر سنگ نیز با این همه سفتی وسختی، ازاین حدیث(همان سخنانی که در بیت های قبلی مطرح شد؛حکایت عشق ودلدادگیِ حقیقی نه ادّعاهای دروغین-بویژه حدیثِ فتنه انگیزی ازسویِ معشوق که آتش برخرمنِ جانِ عاشق می زند) ناله سر دهد تعجّب مكن چرا که صاحبدلان وصاحبان معرفت وکرامت، قصّه ی عشق راباسوزوگداز و اثربخش بیان می كنند .
شرح این قصّه مگرشمع لرآردبه زبان
ورنه پروانه ندارد به زبان پروایی


مِی خور كه صدگناه ز اغیار درحجاب
بهتـرزطاعتی كه بـه روی و ریاکنند
نوشیدنِ شراب توسطِ بیگانگان ونااهلان درخلوت که ازمنظرشریعت گناه محسوب می گردد ،بسیار بهترازعبادات وطاعتی ایست که ازرویِ ریا وبه جهتِ فریبِ مردم انجام می دهند. حافظ در اغلبِ غزلیاتی که سروده ، به باورها و عقایدِ شخصی ِ خویش درزمینه هایی مانند:ریا وتکبّروتظاهر وشراب وبی آزاری وخوش بینی و آزادگی ومناعتِ طبع وغیره نیزپرداخته  وگاه گاهی فتواهایی صادرنموده که دربسیاری اوقات بامعیارهایِ شریعت و دینداری درتضادمی باشند.
یکی ازاین فتواهاهمین بیت است.  درست است که حافظ بابهتردانستنِ "شرابخواری درخلوت" درمقایسه با"ریاکاری درجلوت" قصددارد مرتبه یِ پستی وبدبودنِ ریاکاری راروشن سازد، امّا ازمنظرِ شریعت این نوع نگاه کردن به گناهان، قابل قبول نبوده وهردو عملِ شرابخواری وریاکاری گناه محسوب می گردد.وچه بساکه از نظردیندارانِ متعصّب، شرابخواری بسیاربدتر از ریاکاری بوده ومجازاتِ آن نیزبیش ترازریاکاری می باشد.
به همین سبب وبه جهتِ صدورِهمین فتواهایِ بحث انگیزاست که حافظ درهمه ی دوره ها ازجانبِ بسیاری ازفقها بویژه متعصبّین، به کفرورزی وخروج ازدین متهم بوده وهست. اماعجیب آنکه حافظ هرگزازمواضع خویش ذرّه ای عقب نشینی نکرده وبه مناسبتهای گوناگون باایهام واشاره وطنزوطعنه به زبانهای مختلف؛ عقایدِخویش راکه بامطالعه ومرورِقرآن ؛سنت؛احادیث وکتبِ ادیانِ ومذاهبِ متعدّدوپژوهش وتحقیق درفلسفه وعلومِ انسانی بدست آورده  بیان کرده ولحظه ای ازسعی در روشنگری وآگاهی بخشی دست بر نداشته است.
هرآنکه دراین حلقه نیست زنده به عشق
برونمرده به فتوای من نمازکنید


پیراهنی كه آیدازاوبویِ یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا كنند
 قبا كردن به معنای  پاره كردن است "یوسف" کنایه از معشوق و یاراست . 
شاعرضمنِ اشاره به داستان حضرت یوسف ، طبیبانِ مدّعی رادرجایگاهِ برادرانِ حسودِ یوسف نشانده و خودرا همانندِ یعقوب می بیند که درآتشِ فراقِ یوسف می سوخت واشگ می ریخت.
معنی بیت:  اینک که من درغم فراق یوسف اشگ می ریزم بیم آن دارم که برادران حسود یوسف، حتّابه پیراهنی که بوی یوسف ازاومی آید نیزرحم نکنندوآن راازروی کینه وحسد پاره پاره کنند ومرا ازاین فیضِ محروم سازند.
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کزغمش عجب بینم حال پیر کنعانی


بگذربه كوی میكده تا زُمره‌ی حضور
اوقات خود زبهـرتو صرف دعا کنند
زُمره‌ی حضور:  همه یِ حاضرین،آنها که در میکده ی عشق مشغول رازو نیاز هستند.
معنی بیت: ای طبیبِ مدّعی بیا به کوی میکده (محل رازو نیازِعارفان وعاشقان) واز فیوضاتِ آنجا(دعایِ ساکنانِ میکده) بهرمندشود. دراین مکانِ روحانی کسانی که مشغول رازونیازهستند آنقدر وارستگی وایثارومناعتِ طبع دارندکه اوقاتِ خود وتوان وانرژیِ خویش را برای تازه واردین اختصاص داده وازصمیمِ دل برای آنها دعا گویند تاگره ازکارشان واگردد.
بیاکه چاره ی ذوق وحضورو نظم امور
به فیض بخشی اهل نظرتوانی کرد


پنهان زحاسدان بخودم خوان كه مُنعمان
خیرنهان برای رضای خـدا كنند
مُنعم یعنی کسی که دارای نعمتِ فراوانست ، توانگر 
ای مدّعی که ادّعامی کنی صاحبِ نعمت وکرامت هستی چنانچه قصدداری کارخیرانجام دهی، نهانی مرابه سوی خود دعوت کن که نیکوکاران واهلِ کرامت، کارخیر راپنهانی فقط برای کسبِ رضایت خداوند متعال انجام می دهند.همانگونه که توصیه شده کارخیر باید بگونه ای صورت پذیرد که جز فردِ مورد نظرهیچکس باخبر نشود وگرنه از ارزشِ کارخیر کاسته می شود.
غلامِ همتِ آن نازنینم
که کارخیر بی روی وریا کرد


حافظ دوام وصل میسّـر نمی شود
شاهان كم التفات به حال گدا كنند
شاهان دراینجا کنایه ازخوبرویان ودلبران و"گدا" کنایه ازعاشقان ونیازمندان است.
معنی بیت : ای حافظ خوبرویان به عاشقان نیزکمترتوجّه می کنند هر لطفی که شاملِ حال یک عاشق می شودمقطعی هست ونبایداز این عنایت مغرور گرددوخودراببازد.
عاشقِ راه ِحق همیشه وبی وقفه باید در طلب ونیازمندی باشد زیرا معشوق همیشه نازمی کند وکمتربه حالِ عاشق توجّه دارد.
درعالمِ عشق نازونیازِمعشوق وعاشق   راپایانی نیست، کشمکشیست غریب وپررمزو راز که انرژیِ جهانِ هستی ازاین منبع سرچشمه می گیرد. همانگونه که پادشاهان به گدایان کمتر توّجه می کنند، معشوق (خداوندمنّان)  نیز گاهگاهی عنایتش راشاملِ آن عاشقی می کندکه در"من یزیدِعشق" قیمتِ بالاتری ارایه کرده واظهارنیاز بیشتری نموده است. 
بنابراین هرچه اظهارنیازمندی بیشترباشد البته دوامِ وصل وجود دارد،لیکن این تداوم متناسب به همان میزانِ قیمتِ پیشنهادیست.
دربزم دوریک دوقدح درکش وبرو
یعنی طمع مداروصالِ دوام را


How do you strengthen your Achilles tendon?
جمعه 24 شهریور 1396 03:32 ب.ظ
Good answer back in return of this difficulty with firm arguments and describing all regarding that.
صابر نجفی
سه شنبه 28 دی 1395 07:27 ب.ظ
خیلی ممنون عالی بود
اتفاق
جمعه 1 خرداد 1394 05:18 ب.ظ

خدایا!دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت!
دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد،
اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد،باز من زندگی خواهم کرد

چون تو می خواهی!
سلام
پیش من هم بیاین خوشحال میشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
خرید فروشگاه ساز فروشگاه ساز [ اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ] 



در این وب
در كل اینترنت


تنظیم فونت



.

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

.

دانلود رایگان آهنگ http://link24.rozblog.com هاست لینوکس