تبلیغات
حافـــــــــــظانه - آن که رُخسار تو را رنگِ گل و نسرین داد
حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

آن که رُخسار تو را رنگِ گل و نسرین داد

جمعه 28 اردیبهشت 1397



آن که رُخسار تو را رنگِ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
این غزل به استنادِ بیت پایانی درمدح "خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار"  از وزیران سلسله ی آل مظفّر و خدمتگزاران شاه شجاع در قرن هشتم هجری قمری بود. وی علاوه بر درایت در امر وزارت، مردی جنگجو و امیری دلیر بود و در اغلب جنگ های شاه شجاع به عنوان سردار قشون شرکت داشت و عامل اغلب پیروزی‌های پادشاه در مقابل مخالفینش بود. 
خواجه قوام‌الدین یکی از ممدوحین حافظ است.  چه در قصائد و چه ضمن غزل، بارها به مدح این امیر پرداخته است و حتی پس از قتل وی نیزبه نیکی از او یاد کرده‌است.....

دردوران شاه شجاع  روز به روز بر تقرّب و قدرت خواجه قوام‌الدین نزد وی افزوده می شد تا این که نزدیکان شاه باسخن چینی های مکرّر، درذهن شاه شجاع  تشویش وتردید انداختند. سرانجام شاه شجاع ، وزیر مقتدر و مربی و پشتیبان خود را به زندان افکند و اموالش را ضبط و خود او را در سال ۷۶۴ هجری قمری، بعد از عذاب و شکنجه ی بسیار کشت و جسدش را پاره‌پاره نموده و هر پاره ای را به ولایتی فرستاد....
 معنی بیت: آنکه (خداوند)تورا توانست اینگونه زیبا به رنگ وبوی  گل ِسرخ وگل نسرین بیافریند، بی تردید هم او باهمان خلّاقیت واقتدار خواهد توانست به منِ عاشق ودلداده نیز صبر و شکیبایی  وتوان تحمّلِ غم تورا اعطا کند.
 می خواست گل که دَم زنداز رنگ وبوی دوست
ازغیرتِ صبانفسش دردهان گرفت.


وانکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم توانَد کرَمش دادِ من غمگین داد
تطاول: گردنکشی، تعدّی ودرازدستی. درادبیّات عاشقانه یکی ازویژگی های زلف معشوق، تطاول به معنای  غارت قلبهای عشّاق و ربودنِ دلها وبه بندکشیدن آنهاست.
معنی بیت درادامه ی بیت قبلی: وآن کسی که (خداوند) به زلف تواینگونه نبوغ واستعداد در دلکشی ومهارت در دلرّبایی بخشیده، باهمان ذوق وباهمان کرم وبزرگواری خویش، خواهد توانست به دادِ منِ غمگین نیزبرسد. اودادسِتان بزرگیست ودادِ مظلومان عشق رامشتاقانه می ستاند‌.
عدل سلطان گرنپرسدحال مظلومان عشق
گوشه گیران را زآسایش طمع باید بُرید.


من همان روز زفرهاد طمع ببریدم
که عنان ِدل شیدا به لبِ شیرین داد
طمع ببریدم: دست ازاوکشیدم، یقین کردم ودانستم که ازدست رفتنیست.
معنی بیت: آن روز که دیدم "فرهاد"عاشق شده وبااین عطش دل به نوش لبِ شیرین سپرده است، یقین کردم که فرهاد گرفتار شده ودر طریقی خطرناک گام گذاشته است. دانستم که اوعلاوه بردل، جان خویش رانیزبراین عشق خواهد سپرد. 
یارب اندر دلِ آن خسرو شیرین انداز
که به رحمت گذری برسرفرهاد کند.


گنج زَر گرنبود کُنج ِقناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
بعضی به جای "کُنج قناعت" گنج قناعت راجایگزین کرده اند گرچه درمعنا تفاوت چندانی ایجاد نمی شود وکُنج قناعت نیز ارزشش به این است که گنجی بی پایان دردل خود نهفته دارد لیکن بنظرمی رسد دراینجا حافظ  قصد داشته "گنج زرباظاهری فریبنده وبارمعنایی مثبت" را دریک کفه ترازو و "کُنج قناعت با ظاهری ملالت بار وبارمعنایی منفی " را درکفه ی دیگر بگذاردتا به مخاطبین،نشان دهد که ارزش آنها برابر هستند.
حافظ بدان سبب ازکُنج قناعت استفاده کرده تادرذهن مخاطب سئوال ایجاد شود وذهن را به پیداکردنِ پاسخ وادارد وباپرداختن به کاوش،  به گنج عظیمی که درکُنج قناعت است دست یابد وآن رااستخراج کند. ضمن آنکه حافظ پیش ازاین یا بعدازاین غزل نیز "قناعت" رابه کُنج تشبیه کرده است:
هرآنکه کُنج قناعت به گنج دنیا داد
فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
معنی بیت: اگرازگنج وثروت بی نصیب هستم گِله ای نیست چراکه گوشه ی قناعت همیشه به رایگان دردسترس ماست دراین کُنج گنجی بهتراززَر دراختیارما هست،گنجی که بی پایان است و عزّت ونفس واعتمادمی آفریند. آن کس (خداوند) که گنج و ثروت رابه پادشاهان عطا فرموده، گدایان رانیزبی نصیب نکرده وگنجی عظیم درکُنج قناعت گذاشته وبه آنها بخشیده است.
مرو به خانه ی ارباب بی مروّت دهر
که گنج عافیتت درسرای خویشتن است.


خوش عروسیست جهان از رهِ صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
کاوین: کابین که مِهر زنان باشد و آن مبلغی است که در وقت نکاح کردن مقرّر کنند. 
"عمرخودش کاوین داد" بعضی معتقدند که دراصل "عمرخوشش"  بوده است. "عمرخوشش" حافظانه تراست شاید ازخطای خطاطان به اشتباه (خودش) ثبت شده است.
معنی بیت:ظاهروصورتِ جهان، بسیارفریبنده ووسوسه انگیزاست. مثال عروسیست که به واسطه ی آرایش وزیور وزینت،خیلی زیبا وچشم نوازبنظرمی رسد امّا درباطن عجوزه ای مکّار وبی وفاست. هرکه دل به چنین عروسی  بسپارد عمرگرانبار خویش رامی بازد. مهریه ی این عروس عمرباارزش است که بایدبه این عجوزه بپردازی!
مجودرستی عهد ازجهانِ سُست نهاد
که این عجوزه عروس هزارداماداست


بعد ازاین دست من ودامنِ سرو ولب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
دست به دامن کسی یاچیزی شدن یعنی ازاواستمداد خواستن، طلبِ نیاز وخواسته
حافظِ عاشق پیشه،عاشق سروقدی شده  که دسترسی بدان به سهولت میسّرنمی شود ناگزیردست به دامنِ سروِ لبِ جویباران شده تامگر بدینوسیله دلِ خون شده راتسلّی بخشد! صبا نیزبابشارتی که ازآمدن بهارمی دهدانگیزه ی حافظ راتقویت می کند.
معنی بیت: ازاین به بعد کنار سرو ولبِ جویباران به عیش وعشرت خواهم پرداخت به ویژه آنکه بادصبا بشارت بهار وفروردین می دهد ومردم رابه عیش ونوش دعوت می کند.
بعدازاین دست من ودامنِ آن سروبلند
که به بالای چَمان ازبُن وبیخم برکَند.


در کفِ غصّه ی دوران دلِ حافظ خون شد
ازفراق رُخت ای خواجه قوام الدّین داد
دل حافظ درنبودِ تو ای خواجه قوام الدّین، ازرویدادهای غم انگیز زندگی خون شد! وقتی بودی همه چیز به خوبی وخوشی بود ازوقتی که نیستی خوبی وخوشی ازاینجارخت بربسته وجای خودرابه اندوه وغصّه سپرده است.
رودبه خواب دوچشم ازخیال توهیهات!
بودصبوردل اندرفراق توحاشاک!


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها