حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

ساقی به نورباده برافروز جام ما

پنجشنبه 16 اردیبهشت 1395



ساقی به نورباده برافروز جام ما
مُطرب بگوکه کارجهان شدبکام ما
ساقی: شراب دهنده، دربسیاری ازغزلیّات حافظ "ساقی" خودِ معشوق است. امّادراینجا همان شراب دهنده است.
نورباده: درخشندگی وروشنایی باده ی انگوری
مُطرب: نوازنده وآوازه خوان
معنی بیت: ای ساقی باده بریز و پیاله های مارا با روشنایی باده بیفروز. ای نوازنده آهنگی بنواز وبا صدای دلکش به همه بگوکه ماکامیاب هستیم..........

دراینجا منظورازروشنایی ِباده همان شفافیّت ورساننده ی زلال بودن باده ی انگوریست. گرچه بعضی هاکه دررشته ی آسمان و ریسمان به هم بافتن، تبحّرو مهارت  بالایی دارند، دراین بیت نیز، معنایِ روشنایی ِ باده را (دانش وآگاهی!) وجام را "دل ِ آدمی"  درنظرگرفته وبراین باورپای اصرارمی فشارند که شاعراز ساقی  درخواست کرده دلش رابه نور معرفت وآگاهی فروزان کند!
ازآنجاکه این بافندگان عزیزآسمان وریسمان، نتوانسته اند دقیقاً "ساقی" رامشخّص کنندکه شاعردقیقاً چه کسی رابا عنوان ساقی خطاب قرارداده واز چه کسی انتظارداردتا دلش رابه نور دانش بیفروزد؟ ناگزیر"ساقی" را استعاره ازخداوند گرفته ومعتقدند که حافظ ازخداوندطلبِ دانش و آگاهی می کند؟!  این دسته براین عقیده هستند که شاعران به ویژه عارفان، بنا به دلایلی ناچار بودند حرفهایشان را درلفّافه واستعاره وکنایه پیچیده وبه زبانی رمزآلود سخن گویند تا نامحرمان ازدرک وفهم آن عاجزباشند. جل الخالق!!
آخرچه لزومی دارد شاعریا عارفی که ازخداوند طلبِ دانش وآگاهی داشته ،سخنان خودرا با واژه های باده وساقی و....و رمزآلود بگوید؟ مگرچنین درخواستی چه زیانی می توانسته برای شاعر ودیگران داشته باشدکه ناگزیربه سخن گفتن رمزآلود بوده باشد؟
حکومتِ وقت نیزکه بحمدلله، حکومت اسلامی بوده وقطعاً  باچنین دعاها ودرخواستهای عارفان وشاعران نه تنها مخالفتی نداشته بلکه خودِ دست اندرکاران حکومت که بسیارمتشرّع و متعصّب تشریف داشتند هرروز چنین دعاهایی را چندین بار به درگاهِ  خداوند روانه می کردند و بنظرنمی رسد که سخنان اینچنینی   جُرم وگناه محسوب بوده می شده است.! 
اتّفاقاًبرعکس! الفاظی مثل :(ساقی وباده ومستی و....) الفاظ ممنوعه بوده و بکارگیری  این واژه ها به تنهایی جُرمهای سنگینی محسوب می شده ومجازاتِ شلّاق وزندان وتبعید وتکفیر درپی داشت. حافظ نیز به جُرم ِهمین گویش و بکارگیریِ این الفاظ بود که بارهاوبارها ازسوی متشرّعین ِ متعصّب مورد آزار واذیت قرار گرفت.!
خلاصه اینکه اگرمنظور حافظ درخواست علم ازدرگاه خداوند بوده،باواژه های دیگری نیزمی توانسته شعر بسراید! وخیلی راحت تربگوید:
یارب به نورعلم برافروزجان ما
بنابراین حافظ درخلقِ این غزل نه تنها حرفهای خودرادرلفّافه نپیچیده، بلکه متهوّرانه درآن جامعه ی بسته ومتعصّب،سخن ازشراب وساقی ومستی زده ومیل عیش وعشرت نموده است.
ازمنظرشریعت، خداوندازباده و باده خواری، آنقدربیزارو ناخشنود است که آن راحرام اعلام کرده وبرنوشندگانِ آن مجازات تعیین نموده است. چه ضرورتی دارد که عارف یاشاعر، درخواستِ دانش ومعرفت را، درلفّافه ی واژه هایی مانندِ ساقی وشراب به پیچد که خداوند ازآنها سخت بیزار است؟!
بنابراین می بینیم که برداشتهای عرفانی ازابیاتی که عرفانی نبوده ومجازی وزمینی هستند،دردرجه اوّل جفای بزرگ درحقِّ عرفان، شریعت وخداست ودوّم جفا درحق خودِ شاعر! 
بگذریم..... دراین غزل می بینیم که هرچه که متشرّعین و متعصّبین، سعی می کنند باتهدید وتبعید وتکفیر، حافظ راازراهی که در پیش گرفته است، بازدارند کمتر موفّق می شوند! وحافظ بیشتروبیشتر برباورها واعتقاداتِ خویش پای اصرارمی فشارد.
راهِ حافظ طریقِ عشق وانسانیّت، محبّت و دلدادگیست.به استناد غزلهایی که اوازشرابِ انگوری سخن می گوید احتمالاً، گهگاه شراب هم می نوشیده وباپرداختن به عیش وعشرت، غبارغم واندوهِ زندگانی ازدل می زدوده است. امّاهرگزبرای رسیدن به منافع شخصی،ازقرآن وشریعت برای دیگران دام نمی نهاد. 
حافظا می خور ورندی کن وخوش باش ولی
دام تزویرمکن چون دگران قرآن را 
حافظ به برکتِ یافته های خویش ازقرآن،مذاهب ،فرقه ها و مسلکهای گوناگون، به یک جهان بینی فراقومی وفرامذهبی رسیده بودوبه مددِهمین نگرش ِجهانشمول است که اومحبوب قلبها وموردِپسندِ متفکران واندیشمندان باگرایشهای گوناگون دینی وغیردینیست. همه ی مذهب ها و فرقه ها ومسلکها سعی دارند بااستنادبه چند بیت ازدیوان او، اورا به خودمنتسب کرده ودر اعتبار وشهرت جهانی وی شریک گردند! غافل ازاینکه او فقط به عشق وانسانیّت ودلداگی تعلّق دارد ودرقالبِ هیچ مذهب ومَسلکی نمی گنجد!
اوابتدا تعصّبِ خشک وجاهلانه ی قومی- فرقه ای وخرافات راازدل خود زدود وبا عشق ورزیِ بی قید وشرط به انسانیّت، موفّق شد ازتعلّقاتِ دنیوی رسته  ونسبت به خود، خدا، مذهب، زندگانی، عبادت، عیش وعشرت وهمه ی  پدیده ها و مسایل پیرامونی، از وَرای عینکِ آزادی ورندی بنگرد.
اوباهوشمندی ، درایت وصدالبته ازروی احساسِ مسئولیّتی که می نموده، نبوغ ِ خدادادی وطبع روانِ شعریِ خویش را صرفاً به منظور آگاهسازی، زدودنِ خرافات ازباورهای مردم وبرمَلاکردن ِ شیوه های حُقّه بازان وریاکاران بی باکانه بکارگرفت و هرگز دراین راهِ پُرخطرقدمی پاپَس نگذاشت. او خونِ دلها خورد و درآرزوی ازمیان بُردن  تاریکی های راهِ پرپیچ وخم زندگانی، غالبِ ایّام ِعمر خویش، همچون شمعی دل افروز،با سوزوگداز سوخت.   
دروفای عشق تومشهورخوبانم چوشمع
شب نشین کوی سربازان ورندانم چوشمع


ما درپیاله عکس ِ رُخ یاردیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذّتِ شُربِ مُدام ِما
مُدام : شراب انگور، خَمر، پیوسته وهمیشه
شُرب مُدام:شرب دائم،شرب همیشه، شربِ شراب.
معنی بیت: ای آنکه ازاین لذّتِ دَمادَم مابی خبر وبی اطلّاع هستی وماراسرزنش می کنی،ما (عاشقان) هنگامی که پیاله رابرمی داریم تاباده بنوشیم،عکس محبوب ومعشوق خویش را در درون پیاله می بینیم. بیشترین لذّت وعلًتِ اصلی مستیِ ما،مدیون ِ همان عکسیست که درپیاله می بینیم نه شرابی که می خوریم! وشما ازاین حقیقت بی خبرید.
حافظ نیک می داند که ازمنظر شریعت،به علّتِ بادنوشی،مجرم و فردی گناهکاراست. ازهمین رو دراین بیت، درجهتِ توجیه ودردفاع ازعملکردِ خویش فریاد می زند که ما (عاشقان ِ باده نوش) آن نیستیم که شمامتشرّعین می پندارید!. ماباده نمی خوریم که باقمه وقدّاره درسرکوچه به شرارت بپردازیم. گرچه بظاهر شراب می خوریم و گناهکاریم، امّا اینگونه نیست که از فضیلت و نیکی وبندگی رویگردان شده وهدفمان فقط شراب و شرابخواری بوده باشد. مابا شرابخواری درگردابِ پلیدیها وبدیها غوطه ورنمی شویم.  اتّفاقاً برعکس، ما به یُمن ِعکسِ رُخ یار که دردرون پیاله مشاهده می کنیم،به حسّی روحانی از  راستی و درستی وازخودبیخودی می رسیم. ما چنانچه درپیاله به جای عکس یار، پلیدی و پَلشتی می دیدیم هرگزآن راسرنمی کشیدیم!.
چه مَلامت بُوَدآن راکه چنین باده خورد؟
این چه عیبست بدین بیخردی وین چه خطاست؟
باده نوشی که دراو رنگ وریایی نبود
بهتراززهدفروشی که دراوروی وریاست!


هرگزنمیردآنکه دلش زنده شدبه عشق
ثبت است بر جَریده ی عالم دَوام ما
این بیت شاید مشهورترین،پُرمایه ترین وبهترین بیتِ دیوان حافظ باشد.گرچه شعرحافظ همه بیت الغزل معرفت است .
جَریده: دفتری که وقایع رادرآن ثبت می کنند. دفترروزگار
دَوام: جاودانگی
هرکس که باعشق آشناشد ودراین طریق پای گذاشت،هرگزبرای اومرگ ونابودی نخواهد بود. دلی که با عشق به حقیقت،پاکی وانسانیّت بطپد وقلبی که مالامال ازمحبّت ودلدادگی باشد اوزنده ی جاویداست. این نکته که عشقورزان ودلدادگان به جاودانگی می رسند دردفتر روزگاران به ثبت رسیده وتایید شده است.
 دراین دنیا هیچ چیزوهیچ کس ازمرگ دراَمان نیست ودیریازود شترمرگ بردرخانه ی همگان خواهد نشست وهمه چیزوهمه کس را باخود خواهد بُرد. امّا آنها که باتمام وجودعشق ورزیده ودراین طریق ازدنیا می روند، به برکتِ عشقی که دردل وجانشان ریشه کرده،به جاودانگی نایل شده وهرگزنمی میرند. 
با اکسیرعشقی که حافظ پیامبرآن است می توان ازمرگ ونابودی نجات یافت وبه جاودانگی وابدیّت رسید. البته که این ادّعایی  گزاف نیست وحقیقتی انکارناپذیر است.  نمونه ی بارز این ادّعا خودِ حافظِ عاشق پیشه می باشد که به رغم گذشتِ قرنها ازمرگِ ظاهری او، هنوززنده تر ازخیلی های به ظاهرزنده، نفس می کشد، آوازمی خواند، شعرمی سراید، انیس ومونس ِ صاحب نظران ،جویندگان حقیقت واندیشمندان است، به خلوتگاهِ عاشقان ومعشوقان، همچون بادصبا دسترسی دارد،فال می گیرد، امیدو انرژی می بخشد، ره گمکردگان راراهنمایی کرده واندرز می دهد، مَرهمی بر زخم دلشکستگان وعاشقان می نهد،شراب می نوشد وبه رقص وسماع درمی آید و..... واینگونه که پیداست تاجهان وزمان ومکان باقیست آوازه وشهرت ویاد ونام اوبرجریده ی عالم طنین انداز خواهدبود.
برسرتُربتِ ماچون گذری همّت خواه
که زیارتگهِ رندانِ جهان خواهدبود.


چندان بود کِرشمه و ناز سَهی قدان
کآید به جلوه سرو صنوبرخَرام ما
"خرام" را هم به  خ ِ هم خ َ هم خ ُ می خوانندو هر سه به معنای رفتاریست که از روی ناز و سرکشی و زیبائی باشد.
سَهی قد: راست قامت،سروسان
صنوبر: سپیدار،استعاره از معشوق
معنی بیت: نازواَدای بالابلندانِ عشوه گر،هرچه قدرهم خیال انگیزو دلکش باشد،فقط تااندازه ایست  که محبوب ومعشوق مارا به جلوه گری وا دارد. بیش ازاین نیست‌،تنهاجلوه گریِ معشوقِ ماست که تاحدِّ کمالست وبه ما حظّی روحانی می بخشد. عشوه گری آنها همانندِ دست گرمی برای جلوه گریِ معشوق ماست.
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حُسن وملاحت به یارما نرسد


ای باد اگر به گلشنِ اَحباب بگذری
زنهار عرضه ده بَر ِ جانان پیام ما
گلشن ِاَحباب: جمع دوستان و عاشقانی که گِردمعشوقند ودر خدمتِ او.
زنهار: اَمان، دراینجا به معنی به یادداشته باش وفراموش مکن،حتمن
عرضه ده: به عرض برسان
برِجانان: مَحضرجانان
معنی بیت:
ای بادصبا ای پیغامبرعاشقان، چنانچه به جمع ِ باصفای یاران ودوستان(کوی معشوق) گذرت افتاد، حتمن به خاطرداشته باش وپیغام مرا به جانان برسان.
پیغام دربیت بعدیست:


گونام ما ز یاد به عَمدا چه می‌بری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
عمدا :عمداً، به قصد
ازجانبِ من به عرض معشوق برسان وبگو: چراخودت رابه زحمت انداخته وبه عمدتلاش می کنی که نام عاشق خودرابه فراموشی بسپاری؟ نگران نباش، خودبخود آن روزبه همین زودی فراخواهد رسید که مارافراموش کرده باشی!
حافظ دراین پیام با ذکراین مطلب که من می دانم تو درگیر من هستی وسعی می کنی به من فکرنکنی وازیادببری.....رندانه قصددارد توجّه ِ معشوق را به خودجلب کند واربیشتر درگیر سازد!. حافظِ رند خوب می داند که معشوق اگرپیام رابشنود و لحظه ای به این موضوع بیاندیشد که "آیا واقعاً روزی فرا خواهد رسیدکه من حافظ رابه فراموشی بسپارم"، خودبخود حافظ بیشتر وبیشتردرذهن واندیشه ی اوفرو خواهدرفت واین یک همان چیزیست که حافظ می خواهد!
 کس نیارَد بَرِاودَم زندازقصّه ی ما
مگرش بادِ صباگوش گذاری بکند


مستی بچشم شاهدِدلبندماخوشست
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
مستی:حالتِ خوشِ مستی(سرخی چشمان و خماری که به جاذبه وزیبائیِ چشم معشوق می افزاید)
شاهدِ دلبند: استعاره ازمعشوقِ دلسِتان
زمام:عِنان و اختیار
معنی بیت: حالتِ مستی فقط درچشمان محبوبِ مادیدنیست، هرکسی که باده نوشی کند  چشمانش چنین جادویی و زیبانمی شود. چشمان ِ معشوق ما چون بدون مستی هم سِحرآمیز است، حالتِ خوش مستی، جاذبه ی آن رافزونی می بخشد،مستی زیبنده ی چشمانِ یارماست. ازهمین روست که ما اینقدربه مستی اشتیاق داریم، ازروزازل، اختیار واراده ی مارابه مستی سپرده اند. 
نرگس همه شیوه های مستی
ازچشم خوشت به وام دارد.   


ترسم که صَرفه‌ای نَبَردروزبازخواست
نان ِ حلالِ  شیخ  ز آبِ حرام ما
صرفه ای نبرد: سودی نبرد ، امتیازی نداشته باشد.
آب حرام: باده وشراب
ای شیخ وزاهد وعابدِ ریاکار، که به نانِ به ظاهرحلالِ خویش می نازی وامیدواری که درروز رستاخیز، محکمه ی الهی رابه سودِ تورقم زند، زیادخوشبین مباش وغُرّه مشو،ممکن است وضعیّتِ ما باده نوشان بهتراز تو بوده باشد ونانِ حلالی که بدان می نازی، امتیازی نسبت به شرابخواری ما نداشته باشد!
این بیتِ پُرمایه ونغز،درراستای مبارزه ی تمام ناشدنی ِ حافظ، با قشریّون ِمتعصّب، ریاکار وخشک مغزان است. قشری که تفکّراتی مشابهِ تفکّراتِ پوسیده ی داعش امروزی داشتند ودرآن روزگاران به واسطه ی زُهد وپرهیزگاریِ دروغین، خودرامنزّه نشان داده و کسبِ جاه ومال ومنال می کردند. این بیت نکاتِ مهمی دردل خود دارد:
اوّل اینکه:ای شیخ متظاهر، نان به ظاهر حلال تو چندان هم حلال نیست ونانی که باریاکاری وتزویرحاصل گردد امتیازی درمحکمه ی الهی نخواهد داشت. این نانیست که با خون خلق پخته شده ودرآن روزبازخواست توبیشترموردِ غضبِ الهی قرارخواهی گرفت. روانشاد استاد شهریارکه پرورش یافته ی مکتبِ رندی وحافظانه بود بیتِ زیبایی بااین معنادارد:
باشیخ ازشراب مگوئید که شیخ
تاخون خلق هست ننوشدشراب را
دوّم اینکه:گناهِ باده وآبِ حرامی که ما می خوریم درمقابلِ بخشش ولطفِ خداوندی بسیارناچیز است وچه بساکه امتیازمنفی برای ما نداشته باشد.
لطفِ خدا بیشترازجرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
سوّم اینکه:درخوشبینانه ترین حالت،چنانچه شیخ ریایی، خون خلق راهم ننوشیده باشد، نان ِ به ظاهر حلالش که حاصل عرق ِ جبین ودسترنج وزحماتِ او نبوده وبه برکتِ چرخاندن ِ تسبیح بدست آمده باشد،بازهم درنظرگاهِ خدا ارزشی نخواهد داشت.
ترسم که روزحَشرعنان درعنان رود
تسبیح ِ شیخ وخرقه ی رندِ شرابخوار! 


حافظ ز دیده دانه یِ اشکی همی‌فشان
باشد که مرغ ِ وصل کند قصدِ دام ما
مرغ وصل: وصال درنگاهِ شاعرانه ی حافظ به مرغی تشبیه شده، که به قطره ی اشگ چشم عاشق جذب می شود وبه اصطلاح به دام عاشق می افتد وعاشق بدینوسیله به وصال می رسد.
ای حافظ،اگرقصدِ وصال داری باید گریه کنی تاشاید مرغ وصل بامشاهده ی دانه ها وقطراتِ اشگِ چشم توبه سوی توبیاید ودر دام ِعاشقی تو بیافتد وتوازوصلتِ معشوق مستفیض گردی.
نقشی برآب می زنم ازگریه حالیا
تاکی شودقرین حقیقت مجازمن


دریایِ اَخضرِ فلک و کشتی هلال
هستند غرقِ نعمتِ حاجی قوام ما
اخضر: سبز،کبود،نیلی رنگ،گُنبدِ اخضر،منظور آسمان وچرخ فلک است. درقدیم آبیِ آسمان را سبز می گفتند. هنوزهم دربعضی ازشهرهای  مرزی به رنگِ آبی سبزمی گویند. حافظ آسمان را به دریایی تشبیه کرده وهلالِ ماه را نیز همانندِ کشتی ِ درحال حرکت دیده است.
حاجى قوام : ازدوستان صمیمی حافظ ودر دستگاهِ دولت ِ شیخ ابو اسحاق مشغول خدمت بوده ،حافظ باابواسحاق نیزهمانندِ شاه شجاع رابطه ی صمیمانه ای داشت ودرچند غزل هم ازاو هم ازخواجه قوام به نیکی یادکرده است.
معنی بیت: حاجی قوام ما به قدری قدرتمند است ومال ومنال دارد که دریای سبز(آبی) سپهرِ گردون و کشتی هِلال ماه، تماماً در دریای نعمتِ حاجی قوام  ماغرق هستند.!
درکفِ غصّه ی دوران دل حافظ خون شد
ازفراق رُخت ای خواجه قوام الدّین داد


آیدا
شنبه 27 آبان 1396 03:39 ب.ظ
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
پاسخ رضا ساقی : چشم خدمت می رسم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو