حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

دل من در هوای روی فرّخ

چهارشنبه 18 مرداد 1396



دل من در هوای روی فرّخ
بود آشفته همچون موی فرّخ
روشن است که فرّخ دراین غزل ممدوح دویت داشتنی ِ حافظ بوده که دست به قلم شده وزیبائیهای صورت وسیرتِ اورا درآئینه ی این غزل منعکس نموده است. امّا اینکه این فرّخ چه کسی بوده وچه ارتباطی باحافظ داشته هیچ سند ومدرک قابل قبولی دردست نیست. بعضی اورا ازاُمرای ارتش شاه شجاع، بعضی اوراخدمتکار خوش چهره در بارگاه شاه شجاع وبعضی نیز فرّخ رابه عنوان "شاهدی" برای عیش وعشرتِ حافظ دانسته وازاین غزل سندی برعلیهِ اودرست کرده و وی رامتّهم به همجنس بازی نموده اند. درهرحال باتوجّه به فقدان سند ومدرک معتبر،هراظهارنظری درموردِ این ممدوح ِ شاعر جز حدس وگمان چیزی بیش نخواهدبود. آنچه که روشن است این است که اوهرکه بوده مورد قبول وتوجّه حافظ قرارگرفته وحافظ ازاوتعریف وتمجیدنموده است.
هوا : هوس، آرزو،میل
معنی: درآرزوی دیدار فرّخ دلِ شیدای من همچون زلفِ آشفته ی فرّخ پریشان خاطراست. دلم بیقرار وافکارم آشفته هست.
مَنال ای دل که درزنجیرزلفش
همه جمعیّت است آشفته حالی


ادامه مطلب

دلی که غیب نمای است وجام جم دارد

چهارشنبه 18 مرداد 1396



دلی که غیب نمای است وجام جم دارد
زخاتمی که دَمی گم شود چه غم دارد
جَم: جمشیدپادشاه باستانی که دارای قدرت وشوکتِ افسانه ای داشت.
جام جَم : جام جمشید، گویند که جمشیدجامی افسانه ای داشته که به وسیله ی آن ازرویدادهای جهان آگاه می شده است. بعضی براین باورند که جام جمشید همان جام شراب است که با نوشیدن آن سرمست می شده وبه یک نوع آگاهی می رسیده است. بعضی گویند که چون جمشید اوّلین بارشراب راکشف کرده،به همین سبب جام جمشید شهرت پیداکرده است.
غیب نما: دراصطلاح عارفان، دل همان جامیست که نمایاننده ی غیب است. درحقیقت جام غیب نما همان عواطف واحساسات درونی رابه بیرون بازتاب می دهد. البته ماهیّت ِ همه ی دلها همچون آئینه هست وقابلیّتِ انعکاس اسرارغیبی رادارد لیکن بعضی دلها موردِ توجّه کافی قرارنگرفته وزنگاربسته اند ونمی توانند مکنونات قلبی ویااسرارغیب رابازبتابانند امّا بعضی همانندِ حافظ دراثرکسب دانش ومعرفت وآگاهی، در نگهداری ومراقبت از دل کوتاهی نکرده وآئینه ی دل راچنان شفّاف سازند که به سهولت انوار و اسرارغیبی رادریافت می کنند........


ادامه مطلب

دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

سه شنبه 17 مرداد 1396



دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

صاحب دلان: ۱- کسانی که هنوز عاشق نشده ودل ازکف نداده اند. ۲- کسانی که صاحب فهم وشعور واهل ذوق هستند.خردمندان واهل دل، صاحبدلان درمقابل  "بی دل شدن وپنهان در مقابل آشکارا"  آرایه ی تضاد ایجادکرده وبه زیبایی شعر افزوده اند. تمام اشعار حافظ این ویژگیِ آرایش تضاد درظاهر وباطن واژه ها را داراهستند. واین نکته ی ظریف یکی ازآن دهها نکته ی باریکیست که ماندگاری وجذابیّتِ اشعار این نادره گفتار روزگاررارقم زده اند.....


ادامه مطلب

دل از من برد و روی از من نهان کرد

دوشنبه 16 مرداد 1396



دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد
معنی بیت: محبوب نازنین من  دل مرا به نازوعشوه ربود لیکن روی نازخود راازمن پنهان کرد محض خاطر خداقضاوت کنید وبگوئید که کدام سنگدل چنین کاربی رحمانه ای می تواند باکسی انجام دهد!
دین ودل بردند وقصد جان کنند
الغیاث ازجورخوبان الغیاث


ادامه مطلب

دلـم رَمیده شدو غافلم من ِ درویش

دوشنبه 16 مرداد 1396



دلـم رَمیده شد و غافلم من ِ درویش 
که آن شکاریِ سرگشته راچه آمدپیش 
رَمیده : گریخته 
غافل:بی خبر
درویش : دل ازدنیا بریده وگوشه نشین ، فقیر و بینوا
شکاری : پرنده ی شکاری ،استعاره از دل است که همیشه  به دنبال شکارکردن ِ زیباییها وغمزه های دلبرانه هست. امّاپس ازشکار همیشه خودش به دام  افتاده  وشکارمی شود.
سرگشته : آواره ، حیران 
دل ِ آدمی هرگز قرار ندارد همواره به دنبال چیزی سرگردان است.به ویژه دل عاشق که درجستجوی معشوق سرگردان وحیرانست. دل عاشق بی وقفه درفکر گریختن ازسینه ی عاشق وپیوستن به دلدار است.
 معنی بیت : دل من ازقفس ِ درون گریخته،ومن تنها وبسی بیدل افتاده ام، مرغ دلِ ازپیش منِ بینوای گوشه‌نشین رمیده است؟ کجا؟ روشن است که اوعاشق پیشه هست اوشکارمی خواهد او دلدار می خواهد، بدون دلبر درقفس ِتن نمی تواند آرام بگیرد. فقط دربَر ِ دلداراست که قرارپیدا می کند.من ازسرنوشتِ آن شکاریِ سرگردان بی خبرم. نمی دانم توانسته چیزی شکارکند یا خود به دام افتاده، نگرانم  که برای آن همیشه سرگردانِ سربه هوا چه اتفاقی افتاده است.؟ .....


ادامه مطلب

دَمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد

یکشنبه 15 مرداد 1396



دَمی با غم بسربردن جهان یکسرنمی ارزد
به می بفروش دَلق ماکزاین بهترنمی ارزد
 این غزل درعین سادگی،به سبب دارابودنِ پیام های کاربردی ومفیدوارزشمند،آنقدر دلچسب وشیرین است که هرکس باهر دیدگاهی بشنود یابخواند،بی هیچ تردیدی تحت تاثیر قرارگرفته واگرتمام غزل رابه خاطر نسپارد،حدّاقل یک بیت یایک مصرع رادرلوحِ خاطرخواهد نوشت. بارها مرور خواهد کرد،درخلوت وجلوت زمزمه خواهد نمودو کوتاه سخن اینکه همه ی مخاطبین از مضامینِ دلنشینِ تک تک بیتها ومصرع هالذت خواهند بردوغم ها وشادی های خودرابااین عباراتِ عبرت انگیزوسازنده،سرو سامان خواهند بخشید.
یکی دیگرازراز ماندگاری شعرحافظ، بازگوییِ صادقانه ودلسوزانه یِ دغدغه های فکریِ مردم، وارایه ی ساده ترین وکم هزینه ترین راهکارهایِ برون رفت ازاین دغدغه هاست.  دغدغه هایی که سالهای سال،دل وجان مردم را،سخت آزرده وفرسوده نموده اند. 
دنیاهیچ ارزشی ندارد،وبی ارزش ترازآنست که آدمی لحظه ای راباغم واندوه به سربرد.بایددَم راغنیمت شمرد ودرتمام لحظات خوشی کرد، حتّااگرتهّیه یِ اسبابِ سرخوشی وشادمانی،  به قیمتِ فروختنِ قبایِ خویش بوده باشدبایدآن رافروخت واین رابدست آورد.خوردنِ غم دنیا  به هیچ بهانه ای قابل قبول نبوده وکارمقبولی نیست، یک لحظه غمگینی به تمام جهان نمی ارزد. جهان وزیباییهایش گرچه فریبنده وهوس انگیزهستتد،لیکن اگرقراربراین باشد که درقبالِ دستیابی به آنها،غم واندوهی بردل آدمی بنشیند، وآزردگیِ خاطربه بارآورد، ارزشِ خودرا ازدست می دهند. به احتمالی حافظ این شعررا زمانی سروده که درپیِ یافتنِ روزنه ای بر جهان حقیقتِ،به فرقه یِ صوفیان پیوسته بود،لیکن دیری نگذشته که به پوچ بودنِ ادعّاهای آنان پی برده وخود راکنار کشیده است.
اهمّیت وارزشِ خرقه درنزدصوفیان ،همانندِ اهمیّت وارزشِ درجه ونشان درنزدِنظامیان است. رنگِ دَلق یاخرقه یِ صوفیان نیز نسبت به مقام ومراتبی که داشتندبادیگران متفاوت وبیانگرِ ارزش ودرجه یِ معنویِ صاحبِ دَلق بود.امّابرایِ کسی مانندِحافظ،که ازخرافات بیزاربودو هرگز نتوانست کج فهمی هایِ صوفیان رانادیده گرفته وبَرتابَد، پوشیدنِ دَلق وسوسه وهیجانی نداشت. اوخیلی زود دریافته بود که  دَلق چیزی جزنشانه یِ ریاکاری ، ونمادِ خودنمایی نیست وپشیزی ارزش ندارد. ازهمین روست که می فرماید:
این خرقه ی مارا با جام شرابی معامله کن اگر قبول کردندوجامِ شرابی درقبالِ آن دادند زهی توفیق که بیشتر از این ارزشی ندارد.
دلق حافظ به چه اَرزد به می اَش رنگین کن
وانگهش مست وخراب از سر بازار بیار


ادامه مطلب

دوستان دختررَزتوبه زمستوری کرد

یکشنبه 15 مرداد 1396



دوستان دختررَزتوبه زمستوری کرد
شدسوی مُحتسب وکاربه دستوری کرد
این غزل زیبا ونغز ازآن دست غزلهائیست که عرصه رابرعرفان زدگانِ خودشیفته تنگ ترکرده وزبانشان رابه بندکشیده است. چراکه حافظ دراین غزل به صراحت ازمی انگوری سخن به میان آورده تا هیچ مغرض خودپسندی نتواند برداشت هایی به میل وپسندشخصی داشته باشد. گرچه دورازانتظارنیست وهستند آسمان به ریسمان بافانِ ماهری که دیگران رانیزبه کیش خود پنداشته وجاهلانه هنوزپای اصراربراین نکته می فشارندکه منظورحافظ از"دختررَز"همان فیوضات الهی! ومقصود از"می انگوری" همانا مستی حاصله ازعشق به معشوق ازلی و ابدیست!! جل الخالق! ....... 


ادامه مطلب

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

یکشنبه 15 مرداد 1396



دوستان وقت گل آن به که بعشرت کوشیم
سخن اهل دل است این وبه جان بنیوشیم 
"وقت گل" : موسم بـهـار
"آن به": بهتر آنست 
عشرت:خوشگذرانی وخوشباشی
اهل دل:ادب دوست، صاحبدل، رندِخوش مشرب، عاشق،عارف
بنیوشیم:نوش جان کنیم،به پذیریم،بشنوییم
معنی بیت:
حافظ دراین غزل مارادرموسم گل وبلبل،به شادیخواری وعشرت دعوت می کند. سفارش به خوش باشی وتوصیه به خوشگذرانی.
اوتاکیددارد که چون این سخن(این دعوت)از طرفِ کسیست که خود،صاحبدل وادب دوست و رند است پس بی آنکه تردیدی به دل راه دهیم، بااطمینانِ خاطر،بی چون و چرابه پذیریم وبدان عمل کنیم.
البته معنی مصرع دوّم را اینگونه نیز می توان برداشت کرد:
 این سخن (دعوت به عیش وعشرت)تنها سخن  من نیست بلکه این پند، سفارشِ اهلِ دل شامل:(شاعران، عاشقان،وعارفان) است بـایـد به جان و دل بشنویم و بدان عمل کنیم.
حافظ درهرفرصتی که دست داده، خاصه درفصلِ بهار،هم خود به عشرت وشادمانی پرداخته، هم دیگران رابدین کارترغیب و تشویق نموده است:
چنگ ِخمیده قامت می خوانندت به عشرت 
بشنوکه پندِ پیران هیچت زیان ندارد
"عشرت"معنایِ "معاشرت"و با هم بودن را در خود دارد ، "عشرت" شادبـودن یک نفر به تنهایی نیست ، ومی‌بینیم که "حافظ" نیز شادمانی و شادخواری را با دوستان طلب می‌کند.
امّاببینیم عشرتی که"حافظ"برای خودو دیگران طلب کرده ازچه ویژگیهایی برخوردار است وچه چیزهایی دربساط دارد: 


ادامه مطلب

دوش از مسجد سوی میخانه آمدپیرما

یکشنبه 15 مرداد 1396



دوش از مسجد سوی میخانه آمدپیرما
چیست یاران طریقت بعدازاین تدبیرما
بعضی ازشارحان براین باورند که میخانه دراینجا محلّی روحانی در امتدادِ مسجد است.! یعنی پیرما ازمرحله ی عبادت درمسجد به مرحله ای بالاتر ترقّی پیداکرده وبه درجه ی ازخودبیخودی نایل شده است!!
اوّل اینکه ما مکانی روحانی با چنین کاربَری که آدمی باورود درآنجا به ازخودبیخود شدن نایل گردد نه درگذشته داشتیم ونه درحال! که پیر ازمسجد درآمده وبه آنجا رود تابه ازخودبیخودی برسد وادامه ی عبادت وبندگی رادرچنین مکانی انجام دهد! دوّم اینکه اگر منظور، حال روحانی ِ شیخ بوده که ازمرحله ی عبادتِ ظاهری به عبادتِ روحی وباطنی رسیده، اینکه یک اتّفاق خوب ومتعالی هست وتعجّبی ندارد تا حافظ اینچنین ازمریدان راه چاره ای طلب کند وبگوید حال چه کارباید بکنیم؟ .....


ادامه مطلب

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

یکشنبه 15 مرداد 1396




دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
جناب : درگاه ، مجازاً به معنی ازسوی و جانب
دراصل "آصف" همان آصف ابن برخیا وزیر و مشاور حضرت سلیمان است. امّا حافظ این لقب رامعمولاً به وزیران لایق وفاضلی همچون  خواجه جلال الدین تورانشاه و خواجه قوام الدّین محمدصاحب عیارداده وازآنهابه سببِ لیاقت وکاردانی، با عنوان آصف یادمی کرده است. این دووزیر باکفایت، هردوبا حافظ انس والفتی داشته اند. این غزل احتمالاً به هنگام به وزارت رسیدن صاحب عیار سروده شده است.
 "حضرت سلیمان" نیزکنایه از شاه شجاع  است. بدان سبب که شیراز ازدیرباز با تختگاه سلیمان و یا ملک سلیمان مترداف بوده، وشاه شجاع نیز دارای قدرت وشوکت بوده وبراین آب وخاک حکمرانی می کرده حافظ این لقب رابه او بخشیده است.
پیک ِ بشارت: قاصد خوش خبر
معنی بیت : دیشب از جانبِ خواجه صاحب عیار ،پیاآور ِخوش خبری ، پیام خوبی آورد که حضرت سلیمان(شاه شجاع) شادی و شاد خواری را آزاد کرده است........


ادامه مطلب

دوش بـا من گفـت پـنـهـان کـاردانی تـیز هـوش

شنبه 14 مرداد 1396


دوش بامن گفت پنهان کاردانی تیزهوش

و زشماپنهـان نشایدکردسرّ می فروش

شب گذشته کارشناس دل آگاه هوشیاری به من پنهانی گفت  : شما اهل معرفت هستید و شایسته نیست راز می فروش را از شما پنهان داشت . می فروش دراشعار حافظ پیر و مرشد ومراد است که مریدانش را ازمی حق وشراب عشق سرمست می سازد. کاردان تیزهوشی قصد دارد پرده ازاسرار این می فروش برداشته ونزدحافظ فاش کند.چراکه حافظ را سزاوار وشایسته ی شنیدن این راز می داند......



ادامه مطلب

دوش بیماریِ چشم تو ببُرد ازدستم

شنبه 14 مرداد 1396




دوش بیماریِ چشم تو ببُرد ازدستم
لیکن لطف لبت صورت جان می‌بستم 
این غزل عاشقانه وعارفانه هست، ازاول تاآخر سخن دراحوالاتِ عاشق است وحضرت حافظ، عشق وعاشقی را از زاویه ای دیگربه تصویر کشیده است.گرچه عشق یک قصّه بیش نیست، امّا به قول خود آنحضرت،داستانِ عشقبازی ازهر زبان وازهرزاویه ای نامکرّراست وشنیدنی……
بیماری چشم : حالت خُماری وخواب آلودگی ِ چشم معشوق که جذّابیّت بیشتری به اومی بخشد. 
بِبُرد از دستم : بی قرار وواله و شیدایم کرد
لطفِ لب، جز بوسه  چه می تواندباشد؟
صورت ِجان می بستم : جانِ تازه ای می گرفتم، جانم شکل ِتازه ای به خودمی گرفت.
معنی بیت : شبی که گذشت، ناز ِخُماری ِچشمانت، مرا  وشیفته شیداترنمودآنسان که داشتم ازدست می رفتم،داشتم از پای درمی آمدم. لیکن لبان ِ نوشینت، التفاتی کرد وبابوسه ای حالِ مرا دگرگون و جانی دوباره به من بخشید.
چولَعلِ شکّرینت بوسه بخشد
مذاق جان  من زوپُرشکر باد


ادامه مطلب

دوش دیــدم کـه مـلایـک در مـیـخـانـه زدنـــــد

جمعه 13 مرداد 1396


دوش دیدم که ملایک درمیخانه زدند

گِل آدم بسرشـتند و به پـیمـانه زدند


غزل پیرامونِ مشاهداتِ شاعرازعالمِ مکاشفه ای هست که "شب گذشته" برایش رخ داده است.

مکاشفه نوعی سفردرعالم روحانیست.شاعر از طریق این سفرِمعنوی سعی درکشفِ مجهولات دارد. بعضی گویند مکاشفه عبارتست از حضورِ دل در شواهدِ مشاهدات و علامتِ مکاشفه حیرت در کنه وذاتِ عظمتِ خداوند است . به عبارتی روشن تر: توضیحِ آنچه را که در خواب برعارف دست دهد رویای صادقه گویند و آنچه در بیداری دست دهد مکاشفه نامند .

شبِ گذشته شاعردریک مکاشفه مشاهده کرده که فرشتگان واردِمیخانه یِ عشق ومحّبت شده و  خمیرمایه ی آدم راازخاک وگِلِ زمینی درست کرده وبه قالبِ آدمیّت ریختند. "به پیمانه زدند" به معنیِ این است که به قالب زدند ،ظرفی كه برای اندازه گیری به كار می رود.گل راسرشته وسپس به قالبِ آدمی زدند....


ادامه مطلب

دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند

جمعه 13 مرداد 1396



   دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند      
 واندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند    
 
"دیشب" چه شبی بوده برای حافظ!چه فرخنده شبی بوده که همه درآرزوی تجربه ی ِ چنین شب  فراموش ناشدنی هستند؟
سرانجام بیابانِ بَرهوتِ هجران ،دیشب برای حافظ ِ دلخسته به انتها رسید. دیشب نسیم ِ روح انگیز ِکوی سرمنزل ِ دوست،مشام ِ جان ِ اورا نواخته وساقی ِ گلچهره وسیمین ساق،پیاله ای نه شرابِ گوارا که آب ِ حیات عشق را به اونوشانیده است. آبی که اسکندر برای پیداکردنش جهان را زیر پاگذاشت وناکام ماند. ازهمین روست که حافظ جاوید وپابرجاست وازهمه ی زندگان،زنده تراست.
دیشب به وقت سحر،آنگاه که هنوز دوشیزه یِ چرخ فلک،ازشکرخوابِ بامدادان،دل نمی کند،شَعشَعه ی نوری دلفروز،از مشرق ِ پیاله ی ِ شراب ِ صبحگاهی ، شاعرِ شب زنده دار رابه حیرت انداخت.اوباچشمان بُهت زده می دید که آفتاب ازدل ِپیاله می دَمد وآرام آرام ظلمتِ زوایای سرزمین ِدرونش رامی شکافد! اومی دیدکه سایه های غم وغصّه واندوه،یک یکی مَحوشده ونورِ شَعَف وشادی زایدالوصفی جایگزین ِآنهامی گردد.
اوغرق ِ نورشده بودودرخلاءِ صورت ومعنا شناور.ناگهان درساعتی بی زمان ،حدِّ فاصل گذشته وآینده به خودآمد،دستانش که می لرزید، به سمتِ آیینه ی کوچک طاقچه درازشدند،اومی خواست هرچه زودترچهره ی خودراببیند،چهره ی ِ تکیده ازاندوهی تحمّل سوزراکه اینک ،چون کودکی معصوم،ازشادمانی بی اختیار می خندید. اودرآئینه نگریست.....رفتارش بَسان ِواکنش ِ کسی بودکه تابه حال گویی آئینه ندیده باشد.....ازهوش رفت.دوباره به هوش آمد ودر آئینه خیره فروماند......اوچه می دیددرآئینه که باورش اینقدرسخت بود؟......... اوبه جای سیمای ِ خویش،پرتوی ازرخ ِ دوست رامی دیدوازناباوری می گریست واشگِ شوق می ریخت.......


ادامه مطلب

دوش در حـلـقـه‌ی مـا قـصـه‌ی گیسوی تو بود

جمعه 13 مرداد 1396

دوش در حـلـقـه‌ی مـا قـصـه‌ی گیسوی تو بود

تا دل شـب سـخـن از سـلـسـلـه‌ی موی تو بود

حلقه های مو به حلقه‌های زنجیر تشبیه شده است بین "دوش" (هم به معنی کتف و شانه و هم به معنی شب) و "حلقه" و "گیسو" و همچنین بین "حلقه" و "سلسله" ایهام تناسب بی نهایت زیبا و دل انگیزی وجود دارد ، "دوش" گاهی به معنی شب گذشته‌است و  گاهی منظور آغاز خلقت و جهان عدم و تاریکی و گاه زمان "الست" است : 


ادامه مطلب

دوش می‌آمد ورخساره برافروخته بود

جمعه 13 مرداد 1396



دوش می‌آمد ورخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
برافروختن: ۱- روشن کردن ۲- گلگون وسرخ کردن ۳- خشمناک شدن.
رخساره برافروخته بود دراین بیت  کنایه ازسرخ شدن گونه ها، آرایش کردنِ دلبرانه هست.
تا کجا: باید ببینیم کجا
"غمزده" کنایه ازعاشق
سوخته بود: سوزانیده وبه آتش کشیده بود.
معنی بیت: دیشب معشوق با چهره ای  آراسته وآتشین می آمد باید منتظرباشیم تاببینیم کجابه دلبری مشغول بوده ودل بیچاره ی چه کسی رابه آتش کشیده است.
آتش رخسارگل خرمن پروانه سوخت
چهره ی خندان شمع آفت پروانه شد


ادامه مطلب

دویارزیرک وازباده ی كُهَن دومنی

جمعه 13 مرداد 1396



دویارزیرک وازباده ی كُهَن دومنی
فراغتیّ و کتابیّ و گوشه ی چمنی
زیرك: هوشیار
باده ی كُهَن: شراب كهنه
دومنی: به اندازه ی دومن شراب
معنی بیت:  دونفر رفیق هوشمند دومن شراب کهنه ورسیده، خاطرآسوده وکتاب شعری وگوشه ی گلشنی... اینها چیزهاییست که حافظِ خوش ذوق وخوش اشتها برای برپایی بساط عیش وعشرت آرزومنداست تا به واسطه ی آن بیخ غم واندوه ازدل بَرکند.
 نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی


ادامه مطلب

دیشب به سیل اشک رهِ خواب می‌زدم

جمعه 13 مرداد 1396



دیشب به سیل اشک رهِ خواب می‌زدم
نقشی به یاد خطّ ِ تو بر آب می‌زدم
غزلی ناب وخیال انگیز یکدست عاشقانه ورویایی که دربیان حالات عاشقانه سروده شده است.
ره خواب می زدم: برراه ورودخواب سدمی بستم تا نگذارم خواب برچشمانم راه پیداکند.
خط : موهای نرم ولطیف که درایّام نوجوانی برچهره می روید وسبب زیبایی وجاذبه می گردد.
 درست است که "نقش برآب زدن" کنایه از کارعبث وبی سرانجام کردن، کارمحال وغیرممکن انجام دادن است، امّا باید درنظرداشت که بااین معنا،چنانکه بعضی ازشارحان نادیده گرفته اند لطفِ حافظانه ی کلام  پایمال می شود. چراکه حافظ قصد ندارد بگوید که کارعبث وبی فایده ای انجام می دادم!
وقتی اززبان حافظ چنین عبارتی را می شنویم ضرورت دارد که بیشترتامّل ودقّت کنیم تامنظوراصلی اورادریابیم. حافظ که یک شاعر معمولی نیست تا معناهای معمولی ومتداول رامدِّ نظرداشته باشد حافظ حافظ است وهمیشه چیزی فراتر ازمعنای متداول رامی طلبد. بنابراین دراینجا نمی خواهد بگوید که کارعبث وبیهوده ای انجام می دادم بلکه بلعکس می فرماید:
 "دیشب کارخارق العاده ای انجام می دادم کار غیرممکنی راممکن می کردم ! من برروی سیلآبِ اشک، نقش وتصویر خط وخال تورا می کشیدم کاری که بنظرنشدنی وناممکن می آید. کشیدن تصویرموهای نرم وریز ولطیفِ گرداگردِ صورت، حتّابرروی بوم وکاغذ نیزامری سخت است چه رسد به اینکه کسی بخواهد این نقش رابر روی آب آنهم سیلابِ جاری رقم بزند!  لیکن من به مددِ شوق واشتیاق وافری که دردل دارم دیشب توانستم ازعهده ی این امرمحالِ برآیم وتصویری ازخال وخط تورا برروی آب نقش بزنم."
معنی بیت: دیشب باسیلاب اشک، راه نفوذ خواب رابرچشمانم می بستم ودرعین حالی که سیلاب اشک جاری بود به یادخط زیبای سیمای تو،نقشی رابه تصویرمی کشیدم. شگفتا که کار غیرممکن وبی نظیری انجام می دادم!
دارم عجب زنقشِ خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دَم به دَمش کار شست و شوست!


ادامه مطلب

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

جمعه 13 مرداد 1396



دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
دربعضی نسخه ها "دیریست" ثبت شده که خوش آهنگ تراست. شاید درآن دوران دیراست معمول بوده، شاید خطایی ازجانب نسخه نویسان رخ داده باشد گرچه درمعنا تفاوتی ایجاد نمی شود.
معنی بیت: مدّت طولانی شد که  معشوق برای من پیامی نفرستاده است. نه سلامی نه کلامی هیچ پیامی دریافت نکرده ام.
آن غالیه خط گرسوی ما نامه نوشتی
گردون وَرقِ هستیِ ما درننوشتی


ادامه مطلب

دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

پنجشنبه 12 مرداد 1396



دی پیرمی فروش که ذکرش به خیرباد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
پیرمی فروش:
به استناد اغلبِ غزلیّاتی که ازحافظ به دست مارسیده است، تنهاشخصیّتی که مورد قبول بی چون وچرای وی بوده، پیرمی فروش یا پیرمغان،یاهمان پیرخرابات است. حافظ به این شخصیّت که به درستی روشن نیست چه کسی بوده، احترامی خاص قائل است. به اعتقادِ نگارنده ی این مطلب ازآنجاکه حافظِ بیقرار وجوینده ی حقیقت، درچارچوبِ هیچ مذهب وفرقه ای آرام نگرفته وسعی کرده آزاد اندیشی راپیشه ی خودنماید، درپیروی ازیک پیر وراهنما نیز چنین عمل کرده است.  اوهیچ راهنما وپیری برای پیروی واطاعت انتخاب نکرده تا هیچ برچسبی به اوبرنخورد. بنظرچنین می رسد که پیرمی فروش یاپیرمغانی که حافظ به کرّات ازاونقل قول می کنداصلاً وجودِ خارجی نداشته ! احتمالاً حافظِ رند وخوش ذوق، درکارگاهِ خیال خویش، یک اَبرانسانی پاک باطن،وارسته،آگاه، دانا باطبعی لطیف آفریده، تابدینوسیله افکار وباورهای شخصی خودرا که فرامذهبی،فراقومی وجهانشمول هستند  اززبان او بازگو کند.........


ادامه مطلب

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

چهارشنبه 11 مرداد 1396



دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کزعکس روی اوشب هجران سر آمدی
این غزل زیبا درفراق شاه شجاع ِ خوش سیما وخوش حرکات سروده شده است هم اوکه حافظ نه به یک دل بلکه به صددل عاشق اوست وهیچ رخدادی نمی تواند آتش فروزان ِمِهراورا خاموش گرداند.
شاه شجاع مدّتی حدود سه سال توسط شاه محمود ازشیرازبه بیرون ازشهررانده شد دراین مدّت غزلهای عاشقانه وسوزناک ی زیادی ازجانب حافظِ عاشق پیشه سروده شد ویکی ازآنها همین غزل زیباست.
دوش: دیشب
ماهی: ایهام دارد: ۱- یك ماه آسمانی ۲- یك نفربارخساری همچون ماه زیبا
برآمدی: نمایان شد،طلوع كرد
سرآمدی :به پایان آمد.          
معنی بیت: دیشب درعالم رویا وخواب مشاهده کردم که ماهی طلوع کرد( زیبارخساری نمایان شد) که ازپرتو نورروی او سینه ی تاریکی ِ شبِ فراق شکافته شد.
ماهی نتافت همچو توازبُرج نیکویی
سروی نخاست چون قدت ازجویبارحُسن


ادامه مطلب

دیدم بخواب خوش که به دستم پیاله بود

چهارشنبه 11 مرداد 1396




دیدم بخواب خوش که به دستم پیاله بود 
تعبیر رفت و کار به دولت حـواله بـود 
دولت : بخت نیکو ، اقبال خوب
حواله بود : سپرده شده بود
شاعرخواب خوشی دیده که دردست جام شرابی داشته،    این خواب اینگونه تعبیر شد که کار در مسیر سعادت وثروت وخوشبختی قرار می‌گیرد .
حافظ درهمان دوکلمه ی اوّل غزل،صف ِ خودرا از زاهدان وپارسایان جداکرده وبه صفِ رندان ِ باده نوش می پیوندد.
اینکه خواب بیننده ،ازاینکه  خواب دیده پیاله ای دردست داشته،خوش حال وشادمان است،نکته های زیادی دارد وپرده ازبخش عظیمی از شخصیت وجهان بینی وباورهای اوبرمی دارد. درهمین ابتدای سخن ،شنونده ومخاطب به راحتی می تواند پی به اعتقادات وزاویه ی ِ نگرش اوبه جهان پیرامونی ببرد. یکی ازویژگی های حافظ،شجاعت وبی باکی درابراز ِعقیده است.
ضمناً محض اطلاع، در بعضی خوابنامه ها نیزچنین آمده است که اگر کسی جام شراب در خواب ببیند و یا خواب ببیند که شراب می‌نوشد ، به علم و دانش دست خواهد یافت......


ادامه مطلب

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چهارشنبه 11 مرداد 1396



دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
غزلی بسیارزیبا، نغز وپرمایه  باموسیقی دلنشین وروح افزا که به احتمال زیاد درفراق دوست وانیس ومونس شاعر، شیخ ابواسحاق سروده شده است. حافظ با شاه شجاع وشیخ ابواسحاق سالها رابطه ی عاطفی و صمیمانه ی فراترازشاه وشاعرداشته وبیشترغزلیّات عاشقانه تحت تاثیر این رابطه خَلق شده است.
بشد: رفت
معنی بیت: ای دل عاشق پیشه ی من دیدی دوباره غم واندوه عشق چه ها باوجود من کرد وچگونه  معشوق رفت وبا عاشق دل ازدست داده ی خویش چه رفتاری کرد؟!
بشد که یادخوشش باد روزگاروصال
خودآن کرشمه کجارفت وآن عتاب کجا؟


ادامه مطلب

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟

سه شنبه 10 مرداد 1396



دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت؟
بشکست عَهد وز غم ما هیچ غم نداشت!
سرجوروستم داشتن: درسرقصدِ بیداد وجور کردن، تعمّداً ستمکاری نمودن
عهد: پیمان
ازغم ما هیچ غم نداشت: اندوه وغصّه ی ما برای او هیچ اهمیّتی نداشت. 
معنی بیت: ای دل، دیدی یار چگونه درحقّ ما بیداد کرد؟ او ازابتداهدفی جز ستمکاری درسر نداشت ازهمین رو عهد مان رانادیده گرفت و پیمانمان رابشکست اندوه وناراحتی ماهم برای اوهیچ اهمیّتی نداشت!
دلا مَنال زبیداد وجوریار که یار
تورانصیب همین کرده است واین داداست


ادامه مطلب

راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست

دوشنبه 9 مرداد 1396



راهیست راهِ عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
معنی بیت: راهِ عشق بی کناره است، جاده ایست که شانه وپارکینگ واستراحتگاه ندارد. وقتی کسی برای رسیدن به حقیقت طریق عشق را برمی گزیند وگام دراین جاده می گذارد باید دانسته باشد که این راه پرخطراست،ظلمات است، شیرهم که باشد ازوحشت وبیم وسختیِ راه روباه می شود،پس باید بی ادّعا وفروتن باشد باید  که جان درآستین داشته باشد تا درموقع لازم ایثارکند. این راه برای تن پَروری وآسودن نیست. ایثارجان یکی ازشرط های ضروریست  هیچ راه فراری پیش رونیست. 
استادشهریار شیرین سخن درتایید این بیت، شعر زیبایی داردحیف آمد آن را به عنوان گواه نیاورم.
غُرّه مشو که مَرکبِ مردانِ مرد را
درسنگلاخ ِ بادیه پِی ها بُریده اند
نومید نیز مباش که رندان باده نوش
ناگه به یک ترانه به منزل رسیده اند.


ادامه مطلب

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

دوشنبه 8 خرداد 1396


راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که بااورَطل گران توان زد
راه:  نام دستگاه موسیقی مثل راهِ عراق
برسازآن: مطابق نوا ومتناسب باآهنگ آن،
رطل گران: پیاله ی بزرگ ،پیمانه ی سنگین
معنی بیت: ای نوازنده وای مطرب مجلس، دردستگاهی بنواز که بتوان آهی ازدل کشید ودرغم واندوه فرورفت.( البته که منظورحافظ غم واندوهِ روزگارنیست اودلی عاشق پیشه داردو می خواهد درغم عشق فرورود) ای مطرب وای آوازه خوان ، تونیزشعری به آوازبخوان که بتوانیم برانگیخته شویم وتوانسته باشیم پیاله های سنگین شراب بنوشیم.
مطربا پرده بگردان وبزن "راه" عراق
که بدین راه بشدیار وز ما یاد نکرد


ادامه مطلب

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دَمید

یکشنبه 7 خرداد 1396


رسید مژده  که  آمد بهار وسبزه دَمید 

وظیفه گربرسدمصرفش گُلست ونَبید  


وظیفه : الف-مقرّری و حقوق ماهیانه یا سالیانه   ب- رزق و روزی ، 

سَهم و قسمتِ تعین شده  نَبید : شراب ،شراب خرما یا کشمش معنی  

بیت :  موسم ِ بهار فرا رسیده و جهان سرسبزشده است. الآن وقت 

شادیخواریست.  اگر مقرّری و حقوق ماهیانه به موقع واریزشود وبه 

من بدهند، باید صرف خرید شراب و گل بکنم...........


یقیه ادامه مطلب

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

یکشنبه 7 خرداد 1396



رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
چِنَم: بچینم
معنی بیت:هنگام صبح به باغ رفتم که گلی بچینم ناگهان آوازبلبلی به گوشم آمد
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ


ادامه مطلب

روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

شنبه 6 خرداد 1396



روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
مِنّتِ خاکِ درت بر بَصری نیست که نیست
نظر: فکر،نگرش، اندیشه،نگاه، در اینجا به معنی چشم است.
پرتو: فروغ، بازتاب نور، روشنایی.
منّت: وام دار ومرهون احسان كسی بودن.
بَصَر : دیده، چشم
"نیست که نیست" دراین غزل علاوه براینکه باعثِ زیبایی ،ایهام ،ابهام ،پیچدگیِ  کلام  وتولیدِ موسیقی ِ حُزن انگیزشده، درهربیت به مقتضای مضمون معنای خاص خودرا دارد.
نیست که نیست: نیست اوّلی به معنای  نبوده  یانشده باشداست."نیست"دوّمی به معنای وجود ندارد و مربوط به جمله ی (چشمی که ازنور توروشن نبوده یانشده باشد)وجودندارد.
معنی بیت: چشمی  که ازفروغ روشنایی ِ سیمای تومحروم مانده و منوّر نشده باشد وجودندارد. همه ی چشمها ازبازتابش ِ نور رخسارتو بهره مند وروشن شده اند. مصرع دوّم:
چشمی که ازخاکِ درگاهِ توفیض نگرفته باشد وجودندارد.خاک آستانه ی تو شفابخش است، قوّه ی بینایی رافزونی می بخشد .همه ی چشمها وام دار ومرهون ِ خاک درگاه توهستند. نسیم ِلطفِ این خاک به چشمان همه رسیده وهیچ چشمی بی نصیب نمانده است یک نفرمحروم نیست که نیست.
زهی همّت که حافظ راست که ازدُنیا وازعُقبا
نیاید هیچ درچشمش بجزخاکِ سرکویت


ادامه مطلب

روز هجران و شبِ فُرقتِ یار آخر شد

جمعه 5 خرداد 1396



روز هجران و شبِ فُرقتِ یار آخر شد
زدم این فال وگذشت اختر وکارآخِرشد
ازحال وهوای غزل چنین بنظر می رسد دولتِ مستبّد، بیدادگروسختگیری، روزگار رابه کام همگان تلخ کرده بوده که حافظ ازبه پایان رسیدن این دوره اینچنین اظهارشادمانی وشکرگزاری کرده است. گرچه حافظ اسمی ازپادشاه ودولت جدید ذکرنکرده است لیکن باتوجّه به نوع کلام واحساسات وعواطفِ شاعر،احتمالاً شاه ابواسحاق که یکی ازدوستان صمیمیِ حافظ بشمارمی رود برمسندحکومت تکیه زده وموجب خرسندی وشادی وی شده است.
فُرقت: دوری
فال: طالع ، پیش بینی كردن
اختر: ستاره ی اقبال.درقدیم حوادث واتّفاقات را تاثیر گرفته ازسَعد ونَحس(بد یُمنی وخوش یُمنی ) ستارگان می دانستندوبراین عقیده بودند که هر کسی  یک ستاره ی اقبال دارد. حال حافظ در اینجا فالی زده که نتیجه ی آن فال این بوده که ستاره ی اقبال بیدادگران درحال عبور وگذشتن است پس دوره ی حاکمیّت آنها به اتمام رسیده است.
آخِرشد: به پایان رسید
معنی بیت: روزفراق وشب دوری ازیار(احتمالاً شاه ابواسحاق) به پایان رسید. فالی زده ام که مبارک است وبراساس آن اطمینان دارم که آن ستاره ی نحس (حکومت ستمگر قبلی) به خاموشی گرائیده وکارش تمام شده است.
حافظ شبِ هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


ادامه مطلب

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic