حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

خیـال نـقـش تـو درکـارگـاه دیـده کـشیدم

شنبه 4 شهریور 1396



خیال نقش تودر کارگاه دیده کشیدم 
به صورت تـو نگاری ندیدم ونشنیدم 
– "خیـال" : تـصـوّر ، تجسّم و نقاشی. "نقش" معانی مختلفی دارد که پیشتر چند بار تـوضیح داده شده در اینجا به معنای شمایل و صورت آمده است . "کارگاه" : نگارستان و کارگاه نقاشی ، چهارچوب بـوم ، چهارچوب قالی و گلیم و پارچه بافی ، کارخانه و... را کارگاه می‌گویند.
کارگاه دیده: چشم به کارگاهی تشبیه شده است.
معنی بیت : تصویرروی تو وشمایل تـو را در کارگاه چشمم نقّاشی کردم ،  مثال روی تو وجاذبه های زیبایی تـو راتاکنون در هیچ صورتی نـدیـده و نشنیده‌ام.توبی مانندهستی. 
به پیش آینه ی دل هرآنچه می دارم
به جز خیال جمالت نمی نماید باز


ادامه مطلب

خـیـزتـا خـرقـه‌ی صـوفی به خـرابـات بـریـم

شنبه 4 شهریور 1396



خیزتا خرقه‌ی صوفی به خرابات بریم 
شَطح وطامات به بازار خرافـات بریم 
"خـرقه" : دلق ، لباسی پشمینه ای که صوفیان می‌پوشیدند ونمایش می دهند. خـرقـه پوشیدن ازنظرگاه "حافظ"نوعی خودنمایی وجداکردن خود ازخَلق و ریاکاری وتظاهراست. کسی که صادقانه قصد تهذیب وپاکسازی درون رادارد نیازی به برچسب ومارک زدن ونمایش ندارد. حافظ ازهمین رو ازخرقه پوشی بیزاراست وآن راابزارخودخواهی وریاکاری می داند.
"خـرابـات" در ادبیات فارسی تا اوایل قرن ششم به معنی میخانه و قمارخانه و جای بـدکاران به کار می‌رفته است.امّا "حـافـظ"،  این واژه را غنی سازی ،بازسازی وبهسازی نمود وبه مکانی مقدّس تبدیل نمود. مکانی که درآنجا رندان ووارستگان به راز و نیاز بی ریا و خالصانه  می پردازند. "خرابات دراشعارحافظ همواره درمقابل مسجد آمده است  مسجد ی که درآن دوران بیشترمحلّ ریاکاری زاهدان بوده است. "خرابات" در نـظـرگاه "حافظ" محلّ تابش انـوارالهی ست.
"شطح" : در زبان عرب به معنی : "جنبش" و "حرکت" است ، به معنی : "سر ریز شدن" هم آمده است.
"شـطـح" در اصطلاح عرفا ؛ حرکت و بی قراری دل هنگام غلبه‌ی وَجد و حال است که باعث می‌شود سالک جملاتی بر زبان بیاورد که در ظاهر ؛ ناپسندیده ، جسارت‌آمیـز ، بعضاً کـفـر‌آمیـز ، خلاف ادب و خلاف شریعت است و بـوی خودپـسنـدی دارد.سالک عارف در حال وجد با نیّت صاف سخنی (شطح) بر زبان می‌آورد ، امـّا همه از اسرار آگاه نیستند و انکار می‌کنند ، فقط عدّه‌ای خاص به آن ارج می‌نـهـنـد.
نـمـونـه‌ی بارز شطحیات از "حسین منصور حلاّج" داریم که گفت :
«اَنـَا الـْحـقّ»
ازنظر "حافظ" ، شطح سخنان گزافه و پرشوری است که عارف ورند (نه هربی سروپایی) بی مهابا بر زبان می‌رانند ، خود او هم شطحیـات دارد :
«فردا اگر نه روضه‌ی رضوان به ما دهند
 غلمان زروضه وحورزجنّت به در کشیم»


ادامه مطلب

دارم امید عاطفتی از جناب دوست

جمعه 3 شهریور 1396




دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی وامیدم به عفواوست
برداشتِ عارفانه ازاین غزل بنظر درست نیست. زیرا باتوجّه به فحوای کلام ، گویا شاعر مرتکبِ خطایی شده که باعثِ رنجش خاطرنازکِ دوست شده است. حافظ ازروی شدّتِ ارادت واحترام به دوست، وازروی شکسته نفسی وکمی رندی، ازاین خطا به عنوان جنایت یاد کرده تاهرچه زودتر موردعفو وبخشش قرارگیرد. بعضی براین باورند که حافظ پس ازکشته شدنِ شیخ ابواسحق، یار صمیمی ودوستِ جانی و رفیق ِشفیق خویش، دل به شاه شجاع جوان وخوش سیما باخت و بدینوسیله جای خالی اورا پُرکرد. لیکن دیری نکشیدکه ازاین بابت دچارعذاب وجدان شد ودست به سُرایش این غزل زد تااندکی وجدان خودرا آرام سازد.....


ادامه مطلب

دارم از لف سیاهش گله چندان که مپرس

جمعه 3 شهریور 1396



دارم از لف سیاهش گله چندان که مپرس 
که چنان زوشده‌ام بی سروسامان که مپرس 
"زلف" قسمتی از موی سر از دو طرف بر چهره ریخته می‌شود . "طـرّه" موی جلوی سر ، و "گیسو" به موی پشت سر گفته می‌شود ، اما هر یک از این اسمها گاه به جای هم به کار برده می‌شوند و گاه هر کدام از آنها به معنی تمام موی سرنیز بکارگرفته می‌شوند. "زلف" با آنکه "حجاب" است و مانع ازدیده شدنِ سیمای معشوق است، وسیله‌ی اتّصال عاشق به معشوق نیزهست. 
"زلف" نماد "کثرت وپریشانی"و"سیاه" نماد  کفراست. 
 معنی بیت : آن قدر از زلف سیاه معشوق گِله وشکایت دارم(هرباربا دیدن ویایادآوری پریشانیِ زلفِ معشوق،لرزه براندامم می افتد،ازخود بیخود می شوم آنقدر پریشانحال می شوم که حدّ و اندازه ندارد همانگونه که پریشانیِ زلف یار تمامی ندارد). سرگشتگی وپریشانحالیِ من از بابت زلف دلبر قابل توصیف وبیان نیست. 
روزاوّل که سرزلف تودیدم گفتم
که پریشانیِ این سلسله راآخرنیست.


ادامه مطلب

دست در حلقه ی آن زلفِ دوتا نتوان کرد

جمعه 3 شهریور 1396



دست درحلقه ی آن زلفِ دوتانتوان کرد
تکیه بر عهدِ تو و باد صبا نتوان کرد
ازفحوای کلام وجنس واژه هابنظرمی رسد که مخاطب غزل شاه شجاع ِ خوش سیما وخوش قدوقامت ومحبوبِ دل حافظ می باشد. بدان دلیل که حافظ اغلب غزلیّاتی که درمدح شاه شجاع سروده باهمین لحن وباهمین سوزوگداز بوده است. رابطه ی این دو که مدّتی  انیس ومونس یکدیگربودند رابطه ا ی عاطفی و فراترازرابطه ی شاه وشاعررقم خورده بود چنانکه بسیاری ازغزلهای حافظ تحت تاثیراین رابطه خَلق شده است. شاه شجاع دارای خط وخالی ملیح وزلفی دلکش بوده ودراکثرغزلها حافظ بدانها اشاره کرده است. ضمن آنکه کینه توزان و حسودان دربارشاه شجاع،هرگزاین رابطه ی صمیمانه وجایگاهِ ویژه ی حافظ را برنتابیده و لحظه ای ازحسادت وکینه توزی دست برنداشتند تااینکه رابطه ی این دو شخصیّت تاریخی به سردی وتیرگی گرائید.......


ادامه مطلب

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

جمعه 3 شهریور 1396



دارای جهان نصرت دین خسروکامل
یحیی بن مظفّر مَلکِ عالِم عادل
نصرةالدین یحیی از نواده های امیرمبارزالدین محمدبن امیر شرف الدین از آل مظفراست. شاه یحیی فرزند بزرگترومحبوب امیرمبارزالدین  بود. توجّه ویژه ی پدر به او موجب نفرت پسران مبارزالدین از شاه یحیی گردید لذا پس از آنکه شاه شجاع به قدرت رسید یحیی را دستگیر و  در قلعه ی «قهندز» شیراز زندانی ساخت. اوپس ازاتفاقاتی درنهایت به یزد رفت وحاکم آنجاشد وشروع بمخالفت با شاه شجاع کرد تااینکه  شاه شجاع با خواجه قوام الدین و لشکری فراوان از شیراز به قصد یزد حرکت نمود خود در ابرقو ماند و خواجه قوام الدین را به محاصره ی یزد فرستاد چون کار بر شاه یحیی تنگ شد نامه ی معذرت خواهی نوشت و شاه شجاع او را بخشید.  ولی شاه یحیی مجدداً برای برانداختن شاه شجاع به اتفاق شاه محمود (برادر شاه شجاع ) و سلطان اویس (سلطان آذربایجان ) رو به شیراز نهاد و عاقبت در سال 789 امیر تیمور فرمانداری شیراز را به شاه یحیی واگذاشت..... 
"دارای جهان " ایهام دارد:۱- پادشاه دارا(داریوش سوم) یعنی توداریوش زمانه هستی ۲- دارنده ی جهان
نصرت دین : یار ویاوردین
معنی بیت:   یحیی فرزندمظفر حاکم مقتدر، دانا و دادگستر، دارنده ی جهان(داریوش سوم)، یاور دین، پادشاهی فاضل و کامل است.......


ادامه مطلب

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

جمعه 3 شهریور 1396



دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده
صد ماه رو زرشکش جیب قصب دریده
دامن كشان: كنایه ازبی اعتنایی کردن و با ناز واِفاده راه رفتن
همی شد: تاکید بررفتن
شَرْبْ: نوعی پارچه ی کتانی نازک و لطیف که از آن دستار یا پیراهن می‌دوختند.
شربِ زر: شربی که طلاکاری شده و دربافت آن طلاكار رفته باشد. باتوجّه به پیراهن زربافتی که برتن معشوق است احتمالاً مخاطب غزل دارای مقامی والابوده است.
 رشکش: ازحسادتش
جِیبْ: گریبان، یقه
قَصَب: نوعی پارچه ی ظریف که از کتان می‌بافته‌اند. احتمالاً "شَرب" ریزبافت تر ولطیف تر ازقصب بوده که حافظ آن رابرتن معشوق کرده وقَصب رابرای دیگرماهرویان اختصاص داده است.
معنی بیت: معشوق درحالی که بابی اعتنایی وبانازواِفاده می رفت ماهرویان زیادی بامشاهده ی زیبایی وجلوه ی او ازرشک وحسادت گریبان پیراهن خویش پاره کردند.
مرا وسروچمن رابه خاک راه نشاند
زمانه تاقصب نرگس قبای توبست


ادامه مطلب

در آ کـه در دل خسـتـه ، تـوان در آیـــد بـاز

پنجشنبه 2 شهریور 1396




در آکه در دل خسـته توان در آیدباز 


بـیا که در تن مرده، روان در آید باز 



این غزل ، زبان حالِ عاشقی منتظرو دیده به در دوخته هست که ازشدّت اشتیاقِ دیدار،جانش برلب رسیده وآرزومندِ دیدارمعشوق است.
خطاب به محبوب است:
 ای دوست،لطف ومرحمتی  کن و به خانه‌ام بیا به دیدارم بیا تا این دل عاشقِ دل آزرده، دوباره نیرو وانرژی گیرد، طبیبانه بر بالینم بیا ،درفراقِ تو مبدّل به جسمی بی جان شده ام بیاتا تنِ بی‌جانم دوباره جان بگیرد. 
معشوق درادبیاتِ ما همچون  دمِ عیسی که به مردگان جانی دوباره می بخشد،به عاشقانی که  جانشان درآتشِ غمِ فراق سوخته،زندگیِ دوباره می بخشد.
زدست شاهد نازک عذارعیسی دم
شراب نوش ورها کن حدیثِ عاد وثمود



بقیه ی شرح در ادامه مطلب

در ازَل هـر کو به فیض ِدولت ارزانی بوَد

پنجشنبه 2 شهریور 1396



درازَل هرکوبه فیض ِدولت ارزانی بوَد 

تا ابد جام ِمرادش  همدم جانی بُوَد


ازَل :زمان بی‌آغاز، برای هر کسی زمانِ آغازی وجود 

داردشاید همان زمان برای او اَزل بوده باشد.

کو: که او          

هرکو: هر کس که او

فیض :   جوشش ، بخشش، بهرمندی    

دولت : معانی بسیاری دارد از جمله ؛دستگاهِ قضاو 

قدر،ثروت،حکومت، بخت  واقبال و حُسن وزیبایی  ،خوشبختی وآنچه که درمقابلِ نکبت وبدبختی باشد.

ارزانی :شایسته وبرازنده     

 ابـد :زمان بی‌پایان     

مُـرادایهام دارد:  1- مقصود ، آرزو 2- شیخ و مرشد   

همدم : مونس ، هم‌صحبت   

زمان بین "ازل" و "ابـد" را "سرمـد" می‌گویند..........


ادامه مطلب

در اَزل پرتو حُسنت ز تجلّی دَم زد

چهارشنبه 1 شهریور 1396



در اَزل پرتو حُسنت ز تجلّی دَم زد
عشق پیداشدوآتش به همه عالم زد
ازَل : زمان بی‌آغاز،برای هرکسی زمان آغازی وجود دارد و همان زمانِ آغاز برای او اَزل می باشد. امّا برای خداوندکه همیشه بوده وهست و خواهد بود زمان ازل همان لحظه ایست که اراده فرمود تابه جلوه درآید البته نه خود خداوند، بلکه بخش ناچیزی اززیبائیهای اومیل به جلوه گری نمود. خداوندمنبع مطلق حُسن وجمال وزیبائیست و این همه لطافت وظرافت وزیبایی که می بینیم تنهابخش ناچیزی ازآن منبع مطلق است که تاب نیاورده ومیل به تجلّی نموده است.
پرتو: روشنایی که ازیک منبع نورانی ظاهرمی شود. فروغ
حُسن: فروغ جمال وآثارزیبائیها
زتجلّی دَم زد: میل به جلوه گری نمود.   فروغی ازجمالِ اومشتاق جلوه گری شد. بدیهست اگر خودِ معشوق چنین میلی پیدامی  کرد وضعیتِ هستی بگونه ای دیگرکه قابل تصوّرنیست رقم می خورد.
معنی بیت: آن روز یا آن لحظه ای که نوری از جمال توقصدظهورکرد وخواست به تجلّی درآید همان لحظه به موازاتِ تشعش ِفروغی از زیبائی های تو،ناگهان عشق پدیدارشد وعالم هستی رابه آتش کشید ودیگرگون ساخت........


ادامه مطلب

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

چهارشنبه 1 شهریور 1396


دراین زمانه رفیقی که خالی ازخلل است
صُراحی مِی ناب و سفینه ی غزل است
خَلَل: اختلال ،رخنه، شکاف، منفذ نقص،نقصان، کاستی ، آشفتگی ، تباهی، عیب، فساد، آسیب،  گزند ، تفرق، فاصله
صُراحی: ظرف شراب،ظرفی تقریباً همانندِ پارچ های امروزی که به اشکال مختلف پرندگان ساخته می شد.
سفینه: كشتی، کتاب یا دفتری كه در آن مطالب ِ گوناگون به ویژه شعر وغزل نوشته‌ شده باشد. جُنگِ غزل،...........


ادامه مطلب

درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد

دوشنبه 30 مرداد 1396



درخت دوستی بنشان که کام دل ببارآرد
نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
روشن است که به استنادبیت پایانی،این غزلِ بسیارنغزوزیبا دردوران کهن سالی وپختگی سروده شده است. معجونی ازشراب عشق ومعرفت ورندیست وتک تک بیتها آنقدرعمیق ،پرمایه وحائز اهمیّت هستند که به ضرب المثل تبدیل  شده وحتّازینت بخش نوشته ها وکلام رجال مهم بین المللی نیزواقع شده اند......


ادامه مطلب

درخرابات مـُغـان گـرگـذر افـتد بـازم

دوشنبه 30 مرداد 1396



درخرابات مـُغان گـرگذر افـتد بـازم 
حاصل خرقه وسجّاده روان دربـازم 
"خرابات"ازواژه های کلیدی دردیوان حافظ است. ستونهای اعتقادات سرحلقه ی رندان جهان خواجه ی شیراز برعرصه ی خرابات برافراشته شده وبنای  میکده یِ او راچنان استوار نگاهداشته که قرنهاست ازگزند وآفاتِ دورانها دراَمان مانده است.  حتّاپتک های کینه ونفرت تندروهای  متعصّبین وجاهلان آن دوره تا به امروز نیز نتوانسته کوچکترین خللی براستحکام این بناواردکرده وآن رافروریزد. علاوه براین روزبروز نیزاین میکده ی عشق پررونق تر شده وانسانهای فرهیخته ورندان  آزادمنش بیشتری راگِرد خود جمع وجذب کرده است. دراین میخانه از میهمانان باباده ی خوشگوارعشق ومحبت به رایگان پذیرایی می گردد وسازوکار  شادمانی و کامروایی، مهربانانه وبی هیچ منّت وکِبروناز دراختیار آنان قرار می گیرد.
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبرونازوحاجب ودربان بدین درگاه نیست.
خرابات همانگونه که ازمعنی  ظاهری آن استنباط می گردد در اصل جایی برای تجمّع ِ ازشهررانده شدگان، میخوارن و قماربازان بوده است . امّا حافظِ خوش فکر وخوش ذوق، بانگره وجهان بینی خاصی که پیداکرده بود،دست به مهندسی زده وآن رابه سلیقه ی خویش بازسازی ،نوسازی وبِهسازی کرد. به معنای آن ژَرفای عمیق تری بخشید تااینکه درگذرزمان به مرور مبدّل به مکانی روحانی برای گردهم آییِ اهل دل وپاکباختگان ووارستگان گردید.......


ادامه مطلب

در خـرابـاتِ مغان نورخدا می‌بینم

دوشنبه 30 مرداد 1396



در خـراباتِ مـُـغان نـور  خــدا می‌بـیـنم 
این عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم 

خرابات: جمع "خرابـه" است، خانـه های ویـران وغیرقابلِ استفاده برای مردمِ عادی، امابهترین وامن ترین مکان برای  خلافکاران که بی هیچ هزینه ای، در آنجا هارفته و کارهای خلاف شرع ، مانـنـد : قـمـار ، شـرابخواری و زنـا و .... انجام می‌دادنـد.بنابراین شرابخواران  وگناهکاران را اهل خـرابـات می‌گـفـتـند امروزه نیزاینچنین است،بسیاری ازجنایات وخلافکاری ها درخرابه ها وویرانه ها صورت می پذیرد.
 گرچه قبل ازحافظ نیزاین واژه در اشعارشاعران به ویژه "خواجوی کرمانی" که حافظ درابتدایِ کاردر سرودنِ بیشترِغزلیّات، وام دارِ اوبوده، بکاررفته است ، امّاحافظ این رندِآزاده وازبندِ تعلّقات رسته یِ یگانه یِ روزگاران،  این واژه رابه اصطلح ازنظرمعنایی غنی سازی کرده وبه آن  ژرفایِ بیشتری بخشیده است. 
 حضرت حافظ،به مددِ نبوغ ِمعماری  خداداده ی خویش،ابتدابنای کلنگی "خرابات" رادرهم کوبیده وبانقشه ای مهندسی،عمارتِ زیبایِ" مـیـکـده‌ی معرفت" ، "محفل اُنس"و "مجلس عارف کامـل " رادرزمین خرابات بنانهاده است. بنایی محکم واستوار،که درطولِ قرنها،همچنان استوار باقی مانده وهیچ آسیبی ازطوفانهای کج اندیشان وکینه ی کینه توزان ندیده است........


ادامه مطلب

درد ما را نیست درمان الغیاث

یکشنبه 29 مرداد 1396



درد ما را نیست درمان الغیاث
هجر ما را نیست پایان الغیاث
الغیاث: هنگام دادخواهی وطلبِ دادرسی گویند. فریاد،ای وای
 معنی بیت:
فریاد ازاینکه برای دردهای ما  مداوایی نیست. ای وای که پایانی برای جدایی ما ازیاروجود رقم نمی خورد.
دراین غزل لاعلاجی وفروماندگی موج می زند وشاعرازشدّتِ درد واندوه فریادِ وامصیبتا سرمی دهد تاشاید فریادرسی صدای اوراشنیده وبه یاری اَش بشتابد. این غزل ازایهام حافظانه وصنایع بدیع ادبی تُهیست. احتمالاً ازسروده های اوایل کارشاعربوده باشد. گرچه بعضی براین باورند که حافظ این غزل را درزمانی که به یزدتبعیدشده بودسروده است. به هرروی چون ازدل وذهن وزبانِ حضرت حافظ تراوش کرده متبرّک وعزیز وخواندنیست. 
دردم ازیاراست ودرمان نیزهم
دل فدای اوشد وجان نیزهم


ادامه مطلب

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

یکشنبه 29 مرداد 1396



درد عشقی کشیده‌ام که مپرس
زهرهجری چشیده‌ام که مپرس
این غزل احتمالاً کنایه ایست به صوفی مشهورشاه نعمت الله ولی.
این صوفی پرآوازه درغزلی شروع به تعریف و تمجید ازخود کرده وادّعانموده که درسیرو سلوک به مقاماتی رسیده است! 
احتمالاً حافظ تحت تاثیراین غزل قرارگرفته وبه منظوربه رُخ کشیدن ِ قدرت عشق ونشان دادن مناظرزیبا وخیال انگیزطریق عشق، تصمیم به خَلق این اثرزیبا  (درپاسخ به صوفی شهر) گرفته است..........


ادامه مطلب

در دیر ِ مُغان آمد یارم قَدحی در دست

یکشنبه 29 مرداد 1396



در دیر ِ مُغان آمد  یارم قَدحی در دست
مست ازمی ومیخواران ازنرگس مستش مست
دیر: جایی که راهبان در آن اقامت کنند و به گوشه‌گیری و عبادت بپردازند؛صومعه.
دیر مغان:  آتشکده؛ عبادتگاه ِزردشتیان
به استناد لغتنامه معنای دیرمغان همان عبادتگاه زردشتیان است. احتمالاً منظور حافظ همان خرابات و محفل رندان بوده، امّا چرا حافظ  به جای محفلِ رندان یا خرابات ازدیرمغان استفاده می نماید؟ دلیل روشنی دارد وآن ارادتِ خاصّ نهانی وآشکاراوبه زرتشت است. بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان،بیتها وغزلیّاتی که حافظ در آنها ازپیرمغان، دیرمغان، مغبچگان و.... استفاده کرده راکنارهم  چیده و به این نتیجه رسیده اند که حافظ  دراواخرعمرش به دین زرتشت گرویده بوده است! امّا باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین او آزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی جای نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده از وابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست وبس.........


ادامه مطلب

دردم ازیاراست ودرمان نیزهم

یکشنبه 29 مرداد 1396




دردم از یـارست و درمان نیزهم 
دل فدای او شـد و جان نیز هم 
حافظ درعاشقی  بی مانند وتمام عَیار است. وقتی ازشدّت درد واندوه ناگزیرزبان به شِکوِه بازکند و حقیقتی از نامهربانی وتندخویی یار را بیان کند که تلخ است وچه بسا ممکن است که به طبع ِ نازک یار بَربخورد،بلافاصله دست بکارمی شود وچیزی رابه زبان می آورد که تاحدّی آن تلخی را خنثی کند. تمام ِ دَغدغه ی ِ او این است که مبادا چیزی گفته باشد که یاررنجیده خاطرگردد! دو واژه یِ "نیز" و"هم" که دارای ِ یک معنی هستند وبه عنوان ردیف در نظرگرفته شده وتاپایان غزل تکرارمی شوند،ازروی ِ اتّفاق یا ازروی کمبودِ وقحطی ِ واژه نیست که شاعردرمضیقه گرفته ونتوانسته واژه ای دیگری برای ِایجادِ توازن پیدا کرده باشد، بلکه عمداً وازرویِ انتخاب درکنارهم قرارگرفته اند تا تاکیدی موکّد وبی وچون چرا برسخن باشد.این دو واژه درکنارِ همدیگرنشسته اند که نگرانی ِ شاعر ازرنجش ِ احتمالی ِ معشوق مرتفع گردد.
غم واندوه و درد و رنج من همه مربوط به دوست است همه از یاراست. روشن است که اگرادامه یِ این مصرع شنیده نشنود،ممکن است چنین برداشتی حاصل آید که" یار" مرتکب جوروجفای عظیمی شده واسباب ِ رنجش دل ِعاشق خویش رافراهم نموده است.امّا بلافاصله که "درمان نیز هم" به آن شِکوه اضافه می شود،تلخی سخن گرفته شده وکلام ملیح ودلنشین می گردد.معلوم می شود که سخن سخنِ عشق است بدان مثل که "آری آری سخن عشق نشانی دارد" 
درد ورنج من که دردِ فراق و دردِ دوریست ازیاراست ودرمان دردمن هم دردستان شفابخش اوست ؛ هم دلم فدای یار شد و هم جانم،هرچه که دارم وندارم فدای او.
من ودل گرفداشدیم چه باک؟
غرض اندرمیان سلامتِ اوست


ادامه مطلب

درعـهـد پـادشـاهِ خطابخش جُرم پوش

یکشنبه 29 مرداد 1396



درعهد پـادشاهِ خطابخش جُرم پوش 
حافظ قَرابه کش شدومُفتی پیاله‌نوش 
قَرابه : صراحی ، شیشه‌ی  بزرگ ِشکم دارِشراب 
قرابه‌کش :استعاره از شرابخواری حرفه ای ، کسی که  شیشه های بزرگ شراب را از جایی به جایی حمل می کند.
پیاله : ظرف شراب ، جام شراب
مُفتی : فقیه،فتوی دهنده ، رهبر 
پیاله‌نوش : باده نوش،
به گمان  قوی این غزل دردورانِ  پادشاهی "شاه شجاع" سروده شده است. همانکه برخلاف پدر ِ سخت گیر ومتعصّب اَش،راهِ دیگری پیش گرفت وبامردم مدارانمود. از اشتباه زیردستان چشم پوشی می کرد و گناهانشان را نا دیده می گرفت. 
حافظ غزل رابه گونه ای آغازکرده که مخاطبین،به راحتی توانسته باشند  اوضاع گذشته رابا اوضاع کنونی قیاس کرده ودریابند که دوره ی جدیدی آغاز شده است. ضمن آنکه طنزی شیرین نیزدر قرابه کشیِ حافظ به چشم می خورد وحکایتی حافظانه ازاشاره به سختگیریهای دوره ی گذشته می باشد.
معنی بیت:عهدِ پادشاهی بامروّت آغاز شده،آزادی به ویژه آزادی درشرابخواری محقّق شده، چیزی که پیش ازاین نبوده است. به جای پادشاه متعصّب و سخت گیر،  پادشاهی  خطاپوش به تخت نشسته است.
حافظ که پیش ازاین،  مخفیانه وباپیاله شراب می خورده،حال که فُرجه یِ مناسبی پیداکرده، باآسودگی ِ خاطر، شراب را درشیشه های بزرگِ شکم دار وقرابه جابجا می کند. مُفتی شهرنیزکه به ظاهرازخوردن شراب پرهیزمی کرد دردوره ی جدید، جرأت کرده و شراب نوشیدن راباپیاله شروع کرده،چون تازه کاراست. قبل ازاین مُفتی دلش می خواست شراب بخورد ولی جرأت نمی کرد.حالامی نوشد امّا نه مثلِ حافظ! حافظ کهنه کاراست واشتیاق ِ بیشتر و همچنین مهارتِ بیشتری نسبت به شیخ ومفتی، برای شراب نوشیدن دارد. دردوره ی جدید دقیقاً هرکس درهرسطحی که ازنظراخلاقی قرارداشته ، یک درجه ارتقا یافته،پیشرفت کرده و یک دو قدم درعهدِ پادشاه ِ جدید روبه جلو حرکت کرده است....!
می خورکه شیخ وحافظ ومفتیّ ومحتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می کنند


ادامه مطلب

در نظـربـازی مـابیخبران حیرانـنـد

یکشنبه 29 مرداد 1396



در نظربازی ما بی خبرانان حیـرانند 
من چنینم که ننودم،دگرایشان دانند 

"نظر"در لغت به معنای نگاه کردن با چشم یا قلب است برای درک حقایق اشیاء. در نزد صاحب‌نظران این واژه به معنای تأمّل و بصیرت است  و در نزد عموم به معنای دیدن و نگاه کردن ِ لذّت بردن است.
نظربازی : تماشای زیبائی ها وزیبارویان ، نظربازان فرهیخته مثل حافظ،تجلّی جمالِ حق را در چهره ی خوبرویان می بینند.

نظربازی درمبحثِ عرفان بحثِ دامنه داریست وپرداختن به جنبه هایِ مختلفِ آن،دراین مقال نمیگنجد. نظربازی،ظرفیتِ بالایی دارد وبرای بازگوکردن کامل معنیِ آن ومقابله ومقایسه یِ نظرگاهِ عرفا وصاحبنظران دراین مورد، هفتادمن کاغذنیاز دارد.....


ادامه مطلب

درنمازم خم ابروی تواَم یادآمد

شنبه 28 مرداد 1396



درنمازم خم ابروی تواَم یادآمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
بااینکه دراین غزل زیبا ی عاشقانه نامی از مخاطب برده نشده لیکن ازجنس واژه ها وحال وهوای غزل چنین بنظرمی رسد که شاه شجاع ِ خوش سیمای خوش قدوقامت مخاطب این غزل می باشد چرا که حافظ عزیز دراغلب غزل هایی که از شاه شجاع نام برده وروی سخن رابه جانب اوگرفته به صراحت و باتاکیدسعی نموده  عشقبازی را باارزش تر وتاثیرگذارتر از زهد وشریعت به تصویر کشد وهمواره عشق رابرزهد وشریعت غالب وفاتح نشان دهد. به این امید که شاید توانسته باشد نظراورا نیزبااندیشه های حافظانه ی خویش کاملاً همسو وهمراه سازد وتاثیرنفوذ وفشار دلواپسانِ تندرو ومتشرّعینِ متعصّب راخنثی نماید. دراین غزل نیزچنین اتُفاقی رخ داده است. می دانیم که ازمنظر شریعت ،یکی از شرایط مقبولیّتِ نماز،  داشتن ِ حضوردل،توجّه کامل وفارغ شدن ازافکار متفرّقه هست، درهمین مطلع وآغاز سخن،می بینیم که جاذبه های عشق از جمله جادوی کمان ِ ابروی معشوق، بسیارپرقدرت وفاتحانه ظاهرمی شود و نمازشاعر را به گونه ای مختل می کند که حتّا محراب نیزمنقلب شده واز رشگ وحسد و اشتیاق به فریاد می آیدوتحت تاثیرجادوی کمانِ ابروفرومی ریزد......


ادامه مطلب

درهمه دیرمغان نیست چومن شیدایی

شنبه 28 مرداد 1396



درهمه دیرمغان نیست چومن شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دیر: جایی که راهبان در آن اقامت کنند و به گوشه‌گیری و عبادت بپردازند؛ صومعه.
دیر مغان:  آتشکده؛ عبادتگاه ِزردشتیان
به استناد لغتنامه معنای دیرمغان همان عبادتگاه زردشتیان است. احتمالاً منظور حافظ همان خرابات و محفل رندان وارسته ازتعلّقات دُنیی و دینی بوده است. امّا چرا حافظ  به جای محفلِ رندان یا خرابات ازدیرمغان استفاده می نماید؟ دلیل روشنی دارد وآن ارادتِ خاصّ نهانی ،آشکار وبی پایان اوبه زرتشت واندیشه های ناب اومی باشد. بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان،بیتها وغزلیّاتی که حافظ در آنها ازپیرمغان، دیرمغان، مغبچگان و.... استفاده کرده راکنارهم  چیده و به این نتیجه رسیده اند که حافظ  دراواخرعمرش به دین زرتشت گرویده بوده است! امّا باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین او آزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی جای نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده از وابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست واگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی رابا وسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی تواند دلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیر ازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان در مقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندار نیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به نیاکانمان می باشدگرامی می داشته است. بنابراین دراینجا "دیرمغان" کنایه ازخرابات ومیکده ی عشق است.
معنی بیت:  درتمام خرابات ومیکده های عشق، هیچ کس درعاشقی وشیفتگی به پای من نمی رسد ببین چگونه دفترم در میکده ای وخرقه درمیکده ای دیگربه گروگذاشته شده است؟
دراینجا به گروگذاشته شدن دفتر وخرقه، گواه روشنی بربی سروسامانیِ صاحب خرقه وشیدایی وشیفتگی آمده است عاشقی که ازشدّت اندوه به باده نوشی روی آورده وهمه ی دارائیهای خودرا دراین راه ازدست داده است.
مدام خرقه ی حافظ به باده درگرو است
مگرزخاکِ خرابات بود فطرت او


ادامه مطلب

دروفای عشق تومشهورخوبانم چوشمع

شنبه 28 مرداد 1396


در وفای عشق تومشهورخوبانم چو شمع


شب نشین کوی سربازان ورندانم چوشمع


خوبان : نیکان ، در اشعار حافظ بیشتر به معنی "زیبارویان" آمده است امّادراینجابه همان معنیِ خوب وبهتراست.درفاداری به عشقِ تو بهترینم وازاین جهت شهرتی کسب کرده ام.
شب نشین : بی‌خواب وگِردهم نشینی شبانه  
سرباز : ایهام دارد : 1- لشکری 2- سر بازنده که صفت شمع نیزبه حساب می آید.
هر دو معنیِ "سربازان" با "شمع"  تناسب دارد : یکی از آن جهت که شمع شب تا صبح همانند لشکریان و نگهبانان بیدار است ، و دیگر اینکه : در قدیم برای خاموش کردن شمع سر آن را قطع می‌کردند وشمع سرخودرامی باخت...‌.‌‌"وفا داری شمع" هم همان تا آخر سوختن است، تا وجودش کاملاً ازبین نرود می‌سوزد وروشنایی می خشد وازاین روی به شهرت رسیده است.
رندان : "رند" دریوان حافظ باتوجّه به مضمون بیت،اغلب معناهای متفاوتی دارد. بطورکلی درنظرگاه حافظ رند کسیست که ازبندتعلّقات دینی ودُنیی رسته، نه بیم ازدوزخ دارد نه طمع بهشت. انسانی آزاداندیش است که به عشق وانسانیّت می اندیشد وازفرقه گرایی بیزاراست.
معنی بیت:
ازاین روی که برسرِپیمانِ عشقِ تو،پابرجا ووفادار هستم من نیزمثل شمع درمیانِ خوبان به سوزو گداز عاشقی مشهورم. درفاداری به عشقِ تو بهترینم پاپس نمی کشم وازاین جهت شهرتی به اندازه یِ شهرتِ شمع کسب کرده ام.
 همانند شمع که تا جان دربدن دارد می‌سوزد، هم‌نشینِ محفلِ شبانه‌ی سربازان و رندانِ تو هستم که درکویِ توبه شب زنده داری مشغولند. من نیز دراین محفل می سوزم وجانِ خودرادر طبقِ اخلاص نهاده ام.
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
ازشمع بپرسید که درسوز وگدازاست


ادامه مطلب

درنهانخانه‌ی عشرت صنمی خوش دارم

شنبه 28 مرداد 1396



درنهانخانه‌ی عشرت صنمی خوش دارم 
کـز سرِ زلـف و رُخش نَعل درآتش دارم 
نهانخانه :خانه‌ای که در زیر زمین می‌ساخته‌اند (سرداب،زیرزمین) تا در فصل گرما در آنجا بیارامند ، خوابگاه ، حرمسرا 
عشرت : شادی ، شادمان
نهانخانه‌ی عشرت" استعاره از دل یا خیال است، درخلوتگاهِ دلم،
"سـر زلـف" استعاره از سر ورویِ زیبا  دلکش است . 
"نعل در آتش داشتن" : در قدیم برای اینکه کسی را بی‌قرار و عاشق خود کنند نام او را بر نعل می‌نوشتند (حک می‌کردند) و آن نعل را زیر آتش و خاکستر می‌گذاشتند و به اصطلاح طلسمش می‌کردند.  بر این باور بـودند که طرف عاشق و بی‌قرار می‌شود  و برای شکستن این طلسم باید آن نعل را از آتش در آورده و سوراخش کنند.اشاره به آن طلسم است 
در این بیت  هم"تشبیهِ پنهانی" صورت گرفته وهم "لفّ و نشر مرتّب".  
ا- تشبیهِ بسیارحافظانه ایست.زلف معشوق راکه ازوسطِ پیشانی  وازفرقِ سربه دوقسمت تقسیم شده وبه دوطرفِ صورت تاچانه خمیده شده، به نـعـلی تشبیه کرده که درون ِ آتش افتاده است.چهره‌ی گلگون وسرخ  وآتشین یار رانیز به آتش تشبیه کرده که نعل(زلف) رویِ آن قرارگرفته است چنانکه:
آتش چهره بدیـن کار بـر افروختـه بود.
۲- نـوعی " لفّ و نشر مرتّب " انجام گرفته یعنی تاروپودِ دو معنی را درهم پیچانده وانتشارداده است.هم معنی نحوه یِ طلسم کردن رادراذهان تداعی می نماید وهم معنی ِ بی قرارشدن از عشوه وغمزه ی ِ زیادی که درسر وزلفِ این محبوبِ خیالی وجود دارد......


ادامه مطلب

دلا بسوزکه سوزتو کارها بکند

جمعه 27 مرداد 1396



دلا بسوزکه سوزتو کارها بکند
نیازنیم شبی دفع صد بلابکند
بسوز : شعله ورباش وبسوز،تحمّل ِدرد ورنج را داشته باش وهمچنان سختی و ریاضت بکش وپا پس مکش. 
نیاز : تمنّا و خواهش ، دعا و مناجات نیم‌شب : نیمه‌ی شب ، نزدیک ِسحر 
معنی بیت : خطاب به دل خود می فرماید: ای دل ؛ در راه عشق وزی ورسیدن به وصال،لحظه ای ازسوز و گدازازپای منشین،آه بِکش،ناله کن، ناله ی عاشقان روح انگیز وجانفزاست،درد و رنج ِ فراق رابااشتیاق ووَلَع تحمّل کن، گلایه نکن و فروزانتروشعله ورتر همچنان بسوز. 
لافِ عشق وگِله ازیارزهی لاف ِدروغ
 عشقبازان ِ چنین مستحق ِ هجرانند......


ادامه مطلب

دل سراپرده ی محبّت اوست

جمعه 27 مرداد 1396



دل سراپرده ی محبّتِ اوست
دیده آیینه دار طَلعتِ اوست
سراپرده: بارگاه،خیمه ای که پیرامون آن پارچه ای کشیده وبه چیز مخصوصی اختصاص داده باشند، خلوتگاه وفضای اندرونی. وقتی حافظ ازسراپرده ی دل صحبت می کند یعنی این فضا برای محبّت دوست اختصاص داده شده وهیچ علاقه ی دیگری درآن جای ندارد.
آئینه دار: کسی که آئینه مقابل کسی نگاهداردتاچهره اش راببیند .
طلعت: چهره
معنی بیت: خطاب به معشوق ازلی(آفریدگاربی همتاست). تمام فضای دلم سرشارازذوق واشتیاق وارادت به معشوق اَزلیست. چشمانم آئینه ایست که فروغ رخ ِزیبای دوست رابازمی تاباند.
حافظ معتقد است که این همه زیبائیها،نقش ونگارین وپدیده های موجود، ذرّه ای از فروغ روی دوست است وبس. بنابراین ماهرچه که می بینیم درحقیقت جلوه ای ازجمال جمیل اوست ودیدگان ما بسان ِآئینه ای فروغ زیبائیهای اوراانعکاس می دهد.
هردوعالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا وپنهان نیزهم


ادامه مطلب

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

پنجشنبه 26 مرداد 1396



دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز توسلامت برخاست
این غزل شرح حال ِ حالتی ازحالتهای عاشقیست، مرثیه ای درناکامیست. شاعرواگویه های خودرا به زبانی حافظانه بیان کرده است. گرچه سخن با گِله آغازشده وشِکوِه آمیزاست امّا حافظ مثل همیشه خیلی زود، به خودآمده وسخن را درراستای بیان زیبائیهای معشوق به پیش بُرده است. چراکه حافظ گِله وشکایت را درعاشقی شایسته وروا نمی دارد ومعتقداست که هرچه معشوق کند عین عنایت است وحُکم ازآن اوست..........


ادامه مطلب

درِسَرای مغان رُفته بود و آب زده

یکشنبه 22 مرداد 1396



درِسَرای مغان رُفته بود و آب زده
نشسته پیروصَلایی به شیخ وشاب زده
یکی ازویژگیهای شعرخوب این است که علاوه برانگیزش احساسات وعواطف شنونده وخواننده ی شعر، تصویری روشن ازمعنا ترسیم وارایه دهد این غزل ناب ونغز آنقدر تصاویر روشن وشفّاف پی درپی ومتحرّک درپس زمینه ی متن خَلق می کند که گویی آدمی درحال تماشای فیلمی ازیک جشن باشکوه است! آن هم تماشای فیلمی عتیقه و ارزشمند ازروزگارانی که هنوزدوربین وصنعت فیلمبرداری کشف نشده بود! 
سرای مُغان کجاست؟ ، معبد؟ خانقاه؟ خرابات؟ عبادتگاه ِزردشتیان؟ یامکانی خیالی واز برساخته های ذهن خلّاق حافظ؟
به استناد لغتنامه معنای مُغان همان مجوسان یا ج است. احتمالاً منظور حافظ از"سرای مغان" همان خرابات و محفل رندان بوده، امّا چرا حافظ  به جای محفلِ رندان یا خرابات یاهرچیزی دیگر، اصراردارد ازکلمه ی "مغان" استفاده کند؟ آیا او قصددارد  عبادتگاه زرتشتیان نیزدرژرفای معناها به ذهن ماتداعی گردد؟  بنظرمی رسد دلیل اینهمه تاکید بر"مغان" چیزی غیرازاین نیست. حافظ می خواهدماازگذشته ی غافل نباشیم وگهگاه به داشته های فرهنگی ودینی خویش نظری بیافکنیم.
 "مغان"  اشارتی دارد به فرهنگ غنی وپرمایه ی قوم ایرانی که سابقه‌اش به پیش از اسلام بازمی‌گردد. در واقع "مغان" ماراباریشه ها وتجربیّات تاریخی پیوندمی زند تا فاصله ی مارا بانیاکانمان کمتر وکمترسازد. بی تردید تاکید حافظبرواژگانی مثل"مغان" ریشه در ارادتِ خاصّ نهانی وآشکاراوبه اندیشه های ناب زرتشت دارد. این ارادت ووابستگی گاه آنقدرپرواضح متجلّی می گردد که بعضی ازحافظ دوستان وحافظ دانان رابه این باورمی رساند که شاید حافظ دراواخرزندگانی خویش به آئین زرتشت گرویده بود!
 امّابانظرداشت کلیّات دیوان او و باشناختی که از حافظِ بی قرار وناآرام داریم قطع یقین اونمی توانسته دریک چارچوب مشخص ومحدود نفس بکشد اوآزاداندیشی وارسته وفرهیخته بوده ودرهیچ چارچوبی که محصور به مرزمشخصّی باشدآرام نمی گرفته و به همین خاطر در غزلیّاتش،سعی کرده دین ومذهب خودرا درهاله ای ازابهام فروبرد وازوابستگی مذهبی به روشنی حرفی نزند. مرام ومذهبِ اصلی اوعشق و دلدادگی به معشوق ازلیست برمدارانسانیّت است وبس.
اواگرچه ازهمه ی ادیان ومذاهب، نکات حَکمی ولطایفِ اخلاقی راباوسواس ودقّت فراوان جمع آوری کرده ومکتبِ رندی رابنا نهاده است ولی به هیچیک ازادیان ومذاهب تعلّق ندارد ودرعین حال به همه نیز تعلّق دارد! واین همان پارادوکس حافظانه ایست که دراغلب وشایدتمام غزلیّات اوموج می زند. ارادت داشتن واحترام گذاشتن به اندیشه های نابِ زرتشت، نمی توانددلیل گرویدن اوبه دین زرتشت بوده باشد، اگرغیرازاین بود بی شک، غزلیّاتِ بیشتری درموردِ مذهب زرتشت ازاو سراغ داشتیم. همانگونه که نیچه وبسیاری ازفیلسوفان واندیشمندان درمقابل اندیشه های پاک زرتشت سرفرود می آورند وازاوبه نیکی واحترام یادمی کنند بی آنکه به دین اوگرویده باشند، اونیزاز همین منظربه شعارهایی چون: پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک ارج می نهاده واین گنجینه ی نابِ فرهنگی راکه متعلّق به همه ی اقوام ایرانیست گرامی می داشته است. 
آنها که سعی دارند سابقه وردپای "مغان وپیرمغان و..." را در تصوّف وعرفان  اسلامی  بجویند سخت دراشتباهند. این واژگان با این ابعاد و اوصافی که در دیوان حافظ می یابیم جزبه میکده های زردتشتی واندیشه های زرتشت، به هیچ مسلک دیگری مرتبط نیست.....


ادامه مطلب

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

جمعه 20 مرداد 1396



دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
دلبرحافظ که به احتمال زیاد همان شاه شجاع ِ خوش قد وبالا وخوش حرکات است ناگهانی به سفررفته وعاشقانش را درغم واندوه فروبرده است.
دلشدگان: دل ازدست داده ها وعاشقان
حریف شهر: هم نشین وهمدم، همکار وهمراه
معنی بیت: محبوب ما بی خبربه سفررفت  وبه دل ازدست دادگان وعاشقان خودبی توجّهی و نامهربانی نمود. اواصلاً به فکرهمکاران و ارادتمندان خودنیست هیچ کس راازاین سفر مطّلع نکرد وبی خبررفت.
یادبادآنکه زما وقت سفریاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ی ماشادنکرد


ادامه مطلب

دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

پنجشنبه 19 مرداد 1396



دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
که چوسروپایبنداست وچو لاله داغ دارد
به دور رویت : دوره ی ِ شکوفندگی ِ گل رخسار تو ، زمان اوج جلوه گری سیمای تو، دردوره ای که توسلطان خوبرویان هستی
"فراغ" سه باربه عنوان قافیه دراین غزل زیبا و عاشقانه،تکرارشده امّا هرکدام به مددِ نبوغ حافظ باخوانشی متفاوت ومعنای متفاوت بکار گرفته شده است.
دراین بیت "فَراغ" به معنای  فارغ شدن، پرداختن، آسودگی خاطر،خلاصی، رهایی
"پای بند" : اسیروگرفتار امّاباتوجّه به اینکه در اینجا به عنوان صفتی برای سروآمده است به معنای استواری،ثابت قدمی وپایداری درعاشقی می باشد......


ادامه مطلب

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic