حافـــــــــــظانه

بامدّعی مگوئید اســــرار عشق ومستی

بیاکه قصراَمل سخت سُست بنیادست

شنبه 8 مهر 1396



بیاکه قصراَمل سخت سُست بنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر باد است
قصر امل: کاخ آرزو. قصر امل همان کاخیست که هرکس برای خود می سازد. آرزوها وهدفهائیست که برای خویش رقم می زنیم. تااینجای کارنه تنها بد نیست بلکه بسیارخوب ودرحقیقت پی ریزی ،برنامه ریزی واقدام برای هرچه بهترساختن ِ آینده ایست که ماباآن روبروخواهیم شد. امّا کاراز آنجا خراب می شود که مابرای دستیابی به آرزوها وآمالمان بی تابی کرده وزمان ِ حال را که مهمترین بخش عمراست قربانی می کنیم.! وحتّا حاضریم به هرقیمتی ازجمله پایمال کردن حقوق دیگران،به زمین زدن  دیگران وشکستن ِدل آنها ، به آرزوها و خواسته هایمان برسیم.....


ادامه مطلب

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ ی عشّاق بود

چهارشنبه 22 شهریور 1396


پیش ازاینت بیش ازاین اندیشه‌ی عشّاق بود


مهــــرورزّیِ تـو با ما شُــــــــهره‌یِ  آفاق بود


دربعضی از نسخه‌ ها، در این غزل بیت دیگری بشرح: " پیش از این کاین نُه رواقِ چرخِ اخضر بَرکشند   /   دورِ شاهِ کامکار و عهد بو اسحق بود " دیده شده که شاهدی روشن بر این ادّعاست که این غزل خطاب به "شاه شیخ ابواسحاق" سروده شده است .

می‌فرماید : قبل از این نسبت به عاشقان توِجهِ بیشتری می‌کردی و بیشتربه فکرشان بودی . اظهار وابرازِ محبّت تو به ما، زبانزدِ اقصی نقاطِ جهان و تمام اهلِ عالم بود.مامشهور به لطف توبودیم. ......   


ادامه مطلب

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

سه شنبه 21 شهریور 1396



پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به دَرافتاد
از"پیرانه سر" چنین برمی آید که این غزل در دوران کهنسالی حافظ سروده شده است. شاعر عاشق پیشه ی نازنین ما دردوران پیری، گرفتارعشقی ازنوع جوانی که چنانکه افتد و همگان دانند شده است. بنظرمی رسد که حافظ همیشه عاشق بوده ودوره ای ازعمرگرانقدر اوبی عشق(چه زمینی چه آسمانی) سپری نشده است. دراین غزل نیزباتوجّه به مضامین وعبارات ابیات غزل، معشوق یا معشوقه زمینی بوده وحافظ به رسم جوانان عاشق شده است! 
"جوانی" را می توان هم به معنای یک جوان ِ خوش سیما گرفت هم به معنای دوران جوانی. هردومدّنظرشاعربوده است.......


ادامه مطلب

تـاب بنفشـه می دهد طـُرّه‌ی مُشک سـای تو

سه شنبه 21 شهریور 1396

 

  

تـاب بنـفـشه می‌دهد طـُـرّه‌ی مُـشکسـای تو

 

پـرده‌ی غنچه مـی‌درد خنده‌ی دلـگـشای تو


تاب : پیچ  دادن - تابیدن - پرتو افکن -نور افشان  -گرمی پیچ وخم که درریسمان وزلف وامثالِ آن بیافتد. ، طاقت و تحمّل وتوانایی ، داغ کردن و سرخ کردن (تابه : داغ کننده) دراینجا علاوه برمعانیِ یادشده، "خشم و عتاب" نیز موردِ نظر ومقصودِ شاعراست.

"تابِ بفشه می‌دهد" تقریباًهمه یِ معناهای فوق الذکرراشامل می شود.به بیانی ساده تر : بنفشه از حسادتِ طُرّه یِ تو پیچ و تاب پیدا كرده است. بنفشه از رَشكِ‌زلفت پُرتاب و پیچ شده. زلفِ توبنفشه را خجالت زده و اندوهگین می‌کند،اوراعصبی کرده ومی رنجاند، بنفشه ازدرد به خودمی پیچد.به بازارِبنفشه رونق و گرمی می بخشدو....                        


ادامه مطلب

تا سرِ زلف تو در دست نسیم افتادست

دوشنبه 20 شهریور 1396



تاسرِ زلف تودردست نسیم افتادست
دل سودازده از غصّه دو نیم افتادست
سرزلف دردست نسیم بودن: کنایه ازشوخ وهرجایی وشهرآشوب بودن بودن، جلوه گری ودرکانون ِ توجّهِ دیگران قرار گرفتن، دردسترس دیگران بودن
سودازده: عاشقی که به مرزشیدایی وجنون رسیده باشد.
دونیم افتادست:  دوقسمت ودوپاره  شده است. امّا چرا دونیم؟
باتوجّه به اینکه زلف را ازوسط جدا کرده وازدوطرف صورت، بافته یا آزاد به روی شانه  ریخته می شود، دل عاشق نیز درتبعیّت ازاین حالتِ زلفِ معشوق، زیرفشارغم وغصّه دونیم شده است.
معنی بیت: تازمانی که سرزلفِ توپوشیده نیست(آلتِ دست نسیم شده ودرکانون توجّه دیگران قرارداری) وتازمانی که هرکسی می تواند ازلذتِ جلوه ی زلف توبهرمند شود. دل شیدای من از سنگینیِ غم وغصّه ی رشک، پاره پاره هست ........


ادامه مطلب

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

دوشنبه 20 شهریور 1396


تازمیخانه و می نام ونشان خواهد بود

ســــر ما خاک ره پـیر مغان خواهد بود

تا آن زمان که نام و نشانی از عشق ومستی و بیخودی ومِیِ محبّت هست ، سرِما بر آستانِ مرشدِ کامل که واسطه‌یِ فیض الهیست خواهدبود.

"میخانه"درشعرِ حافظ درمقابلِ عبادتگاههایی مانندِ مسجد وخانگاه وکلیساو....که درآنجاهااحتمالِ تظاهر وریاکاری متصّوراست قراردارد. میخانه میعادگاهِ عاشقانِ محبوبِ ازلی ومستانِ عشق ومحبّتِ معشوقِ بی همتاست.

خاک ره بودن : کنایه از تواضع و فروتنی و خشوع است   

مُغ:مردِ روحانیِ زرتشتی،پیشوایِ مذهبیِ زرتشتی، مغان جمعِ مغ است.

پیرِمغان: مرشد و عارفِ کامل وراهنمایِ خیالیِ حافظ ،باتوّجه به معنایِ لغویِ مغان،منظورازپیرمغان می تواند خودِ "زرتشت" باشد.ضمنِ آنکه حافظ ارادتِ ویژه به آن حضرت داشته وهمواره ازاوبه نیکی یادکرده است.......

                                                                                                                               


ادامه مطلب

تـرسـم که اشـک در غـمِ مـا پـرده‌ در شـود

شنبه 18 شهریور 1396


ترسم که اشـک در غـمِ ما پرده‌در شـود


ویـن راز سر به‌مُهر بـه عالَم سـمـر شـود


پرده در : پرده درنده ، فاش کننده ، افشا کننده   

سر به مُهر : سِرِّسربسته ، لاک و مُهر شده   

سَمر : افسانه هایی که درشبهای مهتابی تعریف می کردند ، داستان،قصه.

‌ترسِ وواهمه یِ من از این است که در غمِ عشقِ تو آبِ دیدگانم جاری گردد و رسوایم سازد و این رازِ سربسته ( راز عشقِ من به تو ) همچون افسانه وداستان در همه‌یِ جهان بازگو شود.....


ادامه مطلب

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

شنبه 18 شهریور 1396



تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
برخی بدون ارایه ی دلیل قانع کننده، معتقدند حافظ این غزل برای همسرش سروده است!! برخی دیگرمعتقدند که مخاطبِ این غزل شاه شجاع،محبوب دوست داشتنیِ حافظ است که دربستربیماری افتاده بود وحافظ قصد عیادت ازاونموده وغرلی سروده است.
باتوجّه به اینکه هیچ نامی ازکسی بُرده نشده، نمی توان قاطع نظرداد. مخاطب غزل هرکه بوده، ازنزدیکان ودوستان صمیمی بوده که حافظ اینگونه ازصمیم دل وبامضامین عاشقانه وزیبا آرزوی سلامتی وبهبودی اورا دارد تاهرچه زودتر ازبستربیماری برخیزد......


ادامه مطلب

تو را که هر چه مُراد است در جهان داری

جمعه 17 شهریور 1396



توراکه هرچه مُراداست درجهان داری
چه غم زحال ضعیفان ناتوان داری
مُراد: آرزو و خواسته، كام، 
معنی بیت: ای حبیب، توکه خود کامیاب هستی وبه خواسته های خویش رسیده ای ازحس وحال ضعیفان وناتوانان فارغی وذرّه ای غم آنهارا نمی خوری.
خفته برسنجاب شاهی نازنینی راچه غم؟
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب؟


ادامه مطلب

تومگربرلب آبی به هوس بنشینی

جمعه 17 شهریور 1396



تومگربرلب آبی به هوس بنشینی
وَرنه هرفتنه که بینی همه ازخود،بینی
فتنه: بلوا، شلوغی وآشوب
همه از خود، بینی: همه از وجود خود ببینی
اغلب شارحان محترم ازاین بیت زیبا برداشت نازیبایی کرده وبه اتّفاق آرا چنین معنایی ارایه نموده اند: " ای معشوق  تو مگر لحظه ای از روی میل وهوس بر لب جوی آبی بنشینی، و گرنه تا وقتی که ایستاده ای و جلوه گری می کنی فتنه و غوغا به پاست، پس هر آشوبی که ببینی از جانب قامت رعنای توست" بعضی نیزپارافراتر گذاشته وبه جای "بنشینی" "ننشینی " راجایگزین نموده اندتا به ظنّ خویش معنای قابل قبولی ارایه داده باشند! 
درست است که قامتِ یارقیامت به پا می کند وممکن است نشستن ِ اوموقّتاً سبب رفع فتنه گردد امّا وقتی شاعرازیارمی خواهد به هوس برلب جویی بنشیند قطعاً منظوراونشستن برلبِ جویِ کشتزاران نیست ومنظوردیگری مدّ نظر دارد.اگرشاعر توصیه می کرد که بهتراست معشوق درکنج خانه بنشیند ودرانظارمردم ظاهر نگردد این معنا  قابل قبول ترمی شد وبی شک اگر فتنه ای نیزازقامت اوبرپاشده بود فروکش می کرد امّا اینکه  یک دلربای دلسِتان برلب جویباری بنشیند آنهم ازروی هوس! فرونشستن آتش فتنه نه تنها میسّرنمی شود بلکه به یقین شعله های  آتش فتنه فروزانتر نیزمی گردد چراکه نشستن ِ دلبر برلب جویباران ،خود دست کمی از جلوه گری به قدوقامت ندارد وبه همان میزان برانگیزاننده هست  ومی تواند قیامت وفتنه برپاکند.
بنظرمی رسد کلید حل این معمّا در واژه ی "لبِ جویی"  نهفته هست که شارحان محترم به اشتباه آن را "کنارجویباری" درنظر گرفته اند ودرنتیجه نکته ی اصلی بیت از نظر پنهان شده ومعنای نادرست حاصل گردیده است.
"لب جویی" دراین بیت استعاره ازجویبارِاشکِ چشم ِعاشق است نه جویبارکشتزاران‌ .ضمن آنکه   پیش ازاین نیزبارها ، حافظ فراوانیِ اشک خودرا به جویبار ودریا تشبیه کرده وازمحبوب نامهربان خویش درخواست نموده که به قصدتفریح و تفرّج  هم شده برلب دریا گذری داشته باشد.
باتوجّه به اینکه مخاطب غزل ،خواجه جلال الدّین وزیرفرهیخته وادب دوست شاه شجاع هست شاعردراینجا به کنایه وازروی گلایه به محبوب خویش می فرماید: 
معنی بیت: ای حبیب، (به یقین درصورت تداوم هوسهای جلوه گرایانه ی تو(خودنمایی های تو) کاسه ی صبر عاشقان لبریزشده و فتنه های فراوانی شکل خواهد گرفت وبی شک، دودِآتش فتنه چشم تووعاشقانت راخواهد آزرد وراهی برای گریزازحقیقت تلخ نیست ) مگرآنکه  به جای جلوه گری (وبازی کردن باروح وروان ِ دلدادگان) اینبار هوس کنی  بر لب جویباراشکِ چشم ِ عاشقان خویش ازروی میل بنشینی(ازآنها دلجویی کنی)تا بدینوسیله آتش فتنه  وبلوا خاموش وخنثی گردد.
دیده ی ما چوبه امیّد تودریاست چرا
به تفرّج گذری برلب دریا نکنی!


ادامه مطلب

تـو هـمـچـو صـبـحـی و مـن شـمـع خلـوت سحرم

جمعه 17 شهریور 1396


تـو هـمـچـو صبحی و مـن شـمع خلـوت سحرم


تـبسّمی کـن وجان بـیـن که چـون همی سپـرم


"شمعِ سحر" در اینجا استعاره از عاشق است.شمعی است که چیزی از آن باقی نمانده و در حالِ جان سپردن و خاموشیست . هنگامی که صبح طلوع می کنـد،دیگر شمع در حالِ جان دادن و تمام شدن است و چنانچه نوری هم داشته باشد با طلوع روشناییِ صبح، دیگر روشناییِ شمع خنثی وبی اثر می گردد.......



ادامه مطلب

تویی که برسرخوبانِ کشوری چون تاج

پنجشنبه 16 شهریور 1396



تویی که برسرخوبانِ کشوری چون تاج
سزد اگر همه دلبران دهندت باج
ازآنجاکه هیچ اسم ونشانی ازکسی بُرده نشده به درستی معلوم نیست که این غزل درمدح چه کسی سروده شده است. آنچه که روشن است این که غزل درمدح معشوقی زمینیست وبرداشت عرفانی ندارد.
سزد: شایسته است
باج: خراج،مال و اسبابی باشد که پادشاهان بزرگ به سببِ قدرت وشوکت وشکوهِ بیشتر از پادشاهان زیردست می گیرند و همچنین سلاطین از رعایا می ستانند.باج دادن کنایه ازاطاعت وپیرویست.
معنی بیت: ای معشوق وای سلطان خوبان، این توهستی که برسرهمه ی خوبان کشوربسان افسری. توازهمه زیباتری وشایسته ی تواین است که خوبان دیگرهمانندِ پادشاهان صغیر به تو که پادشاهِ کبیر هستی باج وخراج بپردازند وازتوپیروی کنند.
امروزجای هرکس پیداشود زخوبان
کان ماه مجلس افروزکاندر صدارت آمد


ادامه مطلب

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

سه شنبه 14 شهریور 1396



جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد
جمال: حُسن وجلوه ی زیبایی رخسار
درمصرع دوّم "این" که اشاره به "میل جهان" وآن اشاره به "جان"است
معنی بیت: جان من بی حضور معشوق وبدون تجلّیِ زیبائیهای او، میلی به ادامه ی زندگانی ندارد. حقیقت این است که هرکسی ذوق به جهان وزندگانی نداشته باشد مسلّماً روح وجانی نیزدرجسم ندارد ومرده ی متحرّکی بیش نیست من بی فروغ رخسارمعشوق وبی جمال عالم آرای او درچنین وضعیّت نامساعدی قراردارم.
بی جمال عالم آرای توروزم چون شب است
باکمال عشق تو درعین نقصانم چو شمع


ادامه مطلب

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سه شنبه 14 شهریور 1396



جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سرمرابه جز این در حواله گاهی نیست
آستان: درگاه.
سرمرا: برای سرمن.
حواله گاه: محلّ رجوع وبازگشت،جائی که مرتبط بامن ومتعلّق به من است.
احتمالاً این غزل درزمان شاه شجاع وخطاب به اوسروده شده است. حافظ ارادتِ خاصّی به شاه شجاعِ زیباروی واهل شعر وادب داشته و عاشقانه ترین غزلهایش رابرای اوسروده است.این دو سالهای سال انیس ومونس همدیگربودند. ضمن آنکه حافظ همواره ازاین رابطه ی عاطفی بهترین استفاده را کرده ودرلابلای سخنان عاشقانه، این پادشاهِ خوش قدوقامت را به رعایتِ انصاف،عدالت،مردم داری وفتوّت ترغیب وتشویق کرده است.
معنی بیت:  آستانِ بارگاه توبهترین  واَمن ترین  پناهگاه برای من است. من به غیراز اینجا به جای دیگری تعلّق نداشته ونخواهم داشت. دست تقدیر سر مرا به این آستانه رجوع داده و قرارگاهِ نهایی من همین جاست.
مارابرآستان توبس حقّ خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را


ادامه مطلب

جمالت آفتاب هر نظر باد

یکشنبه 12 شهریور 1396

 


جمالت آفتاب هر نظر باد
ز خوبی روی خوبت خوبتر باد
این غزل عاشقانه خطاب به معشوقی زمینیست وبرداشت عرفانی،باعث ازبین رفتن ظرافتهای شعری می گردد و جایگاهی ندارد. متاسّفانه شاهدهستیم که بعضی ازعرفان زدگان عزیز، همچنان براین نکته پای اصرارمی فشارند وازتمام غزلیّات حافظ برداشت های بنظرخودشان عرفانی می کنند! این واژه ها وعباراتی که دراین غزل بکارگرفته شده، درصورتی جالب و حس انگیزهستند که به معشوقی  زمینی گفته شودنه خداوند. 
شاعرخوش ذوق وصاحب نبوغی مثل حافظ، به خداوند نمی گوید روی ماهت ازخوب هم خوب تراست!! دراینصورت کلام کلامی شاعرانه نخواهد بود و لطفِ این سخن وقتی برجسته وحس انگیز می شود که  خطاب به یک دوستی زمینی مثل شاه شجاع یا شیخ ابواسحق ویا.....بوده باشد. دراینصورت است که ظرافتهای شعری پدیدارمی گردد وآدمی حظًی روحانی می بردوبااحساسات وعواطف حافظ،همذات پنداری می کند. 
درحقیقیت محبوبیت حافظ به این نیست که همه ی غزلیّاتش عارفانه هست! اتّفاقاً محبوبیت اوبیشترمتاثّرازاین نکته هست که حافظ مثل هیچکدام ازعرفا نیست ویک ساختارشکنِ منحصربفردِ بی همتاست


ادامه مطلب

جـــوزا سـحـــر نــهـاد حـمـایــل بـرابــــرم قسمت1

شنبه 11 شهریور 1396



جـــوزا سـَحـر نــهـاد حـمـایــل بـرابـرم 


یـعـنـی غـلام شـاهم وسوگند می‌خـورم


      برایِ روشن شدنِ مفهومِ این بیت لازمست بدانیم که

"جـوزا" برج سوّم از 12 برج منطقةالبروج است که به شکلِ انسانِ ایستاده‌ای به نظر می‌رسد.ایستاده ای که حمایل (کمربندچرمی ) بسته و به شمشیرش تکیه داده است .

حمایل : کمربندِ چرمیِ دوتکّه‌ایست که ازرویِ شانه عبور می‌کند و دورِ کمر قرار می‌گیرد. درقدیم شمشیر را به آن می‌بستند ، امروزه اسلحه‌یِ کمری به آن بسته می‌شود . حمایل به تسمه و دوال ابریشمی نیزگفته می شدکه پادشاهان به خدمتکارانشان می دادند تا به شانه بیاوزند. رنگ آن مشخص کننده‌یِ درجه و نوعِ خدمتگزاری بوده است ....  

 


ادامه مطلب

جوزا سـحـر نـهـاد حمـایل بـرابـرم قسمت2

شنبه 11 شهریور 1396

شاهین‌صفت چوطعمه چشیدم زدست شاه

کـی بـاشـــــد الـتـفـات به صید کبوترم


شاهین صفت: همانند پرنده‌یِ شکاریِ شاهین     التفات : تـوجـّه

 در قدیم پادشاهان  بـاز یا شاهینِ دست آموزی داشتند که هنگامِ شکار آن را با خود به شکارگاه می‌بردند و شاهین را روی مچ‌بند چرمی که به ساعد می‌بستند قرار می‌دادند ، کلاه (سرپوش) چرمی کوچکی هم روی سر شاهین قرار می‌دادند به طوری که روی چشم او را هم می‌گرفت ، وقتی خرگوش یا صید کوچکی را می‌دیدند کلاه را از سر شاهین برمی‌داشتند و شاهین می‌رفت خرگوش را شکار می‌کرد و می‌آورد و شاه به عنوان جایزه تکّه‌ای گوشت به شاهین می‌داد ، در اینجا هم حافظ خود را به پرنده‌یِ شکاریِ شاه تشبیه کرده و "طُعمه" استعاره از "صله" ای است که از پادشاه می‌گیرد ، صیدش هم حتمن سخن و واژه‌های زیبا و خیال انگیز است .

 وقتی که از دست پـادشاه (شاه منصور) غذا می‌خورم (صـلـه می‌گیرم) دیگر به صله های کوچک دیگران توجـّهی نـدارم 

همایِ زلفِ شاهین شهپرت را

دلِ شاهانِ عالم زیرپرباد......


ادامه مطلب

جهان بر ابرویِ عید از هلال وسمه کشید

شنبه 11 شهریور 1396


جهان برابرویِ عیدازهلال وَسمه کشید

هــلال عیــد در ابـــــروی یار باید دید


وسمه : گیاهی از تیره‌ی صلیبیان که در برگ آن ماده‌ای به رنگِ سبز متمایل به آبیست، در قدیم برگِ آن را می‌جوشانده و برای رنگ کردنِ ابرو استفاده می‌کرده‌اند؛ امّادراینجا وسمه کشیدن به این معنانیست بلکه فقط آرایش کردن مدِّ نظرشاعراست.

جهان در مقامِ آرایشگر، وعیدنیزکه فرارسیده، در جایگاهی (همانندِیک محبوبه وعروس) قرار گرفته است،آرایشگرِچرخ، ابروانِ عروسِ عیدرا به شکلِ هلالی درآورده است تاهرچه بیشترزیباوخیال انگیزتربه نظربرسد.الحق که چنین نیزهست.رویتِ هلالِ ماه، نشانه یِ حلولِ عیداست ومردم بامشاهده یِ آن عیدراجشن می گیرند......


ادامه مطلب

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

شنبه 11 شهریور 1396



چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا،نه
باتوجّه به توصیفاتی که ازخال ورخ وچهره ی برافروخته ی مخاطب غزل صورت گرفته بنظرمیرسد که حافظ درحال نازکشیدن ازشاه شجاع جوان ِ خوش سیماست. به تجربه دریافته ایم که حافظ درهمه ی غزلهایی که دروصف این شهسوارشیرین کار سروده حتماً به خال معروف رخساراو،زلف دلکش ولب لعل شکرفشان اوبا احساساتی عاشقانه اشاره کرده است بطوریکه این واژه ها تبدیل به نشانه شده وبه شکل کلیدی برای تشخیص شان نزول غزل درآمده اند.
چراغ روی:رخسار دوست به چراغ تشبیه شده است.
باحال خویش پروا،نه: بیمی ازحال خویش نیست 
معنی بیت: رخسارتو همانندچراغی تابان است آنسان که شمع مشتاق روی توشده وبسان پروانه گِرد تومی چرخد. من ازتاثیر حال توهیچ بیمی ازچگونگی خال خویش ندارم فقط توهستی که درکانون توجّه من قرارگرفته ای. همانگونه که پروانه نیز دررفتن به سوی شمع ناپروا هست من نیزپروایی ندارم که چه پیش خواهدآمد.
یادبادآنکه رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانه ی ناپروا بود


ادامه مطلب

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

شنبه 11 شهریور 1396



چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرانه خاک سر کوی یارخودباشم
عزم: قصدِ چیزی کردن
گویندکه حافظ اهل سیروسفر نبوده وسفرهایش بیشتر درونی،معنوی وذهنی بوده است. او درتمام عمرخویش،دو بارسفرکرده که یکی ازآنها اجباری (تبعید به یزد)ودیگری نیزبه هندبوده که ظاهراً آن نیزناتمام مانده وبه سببِ بروز مشکلات ونامساعدبودن هوا ازنیمه ی راه به شیرازبازگشته است!. اکراه وامساکِ حافظ ازسفرکردن باتوجّه به استنباطی که ازغزلیّاتِ او می شود به حدّی شدیدبوده که این ظن وگمان راایجادمی کند که احتمالاًحافظ بیماریِ "هراس ازسفر" داشته است. دراین غزل نیز به صراحت به این موضوع اشاره کرده است.
معنی بیت: چرانباید به دنبال رفتن به ولایت وشهرخودم باشم،چه دلیلی وجوددارد که من ازتلاش برای بازگشت به وطن بازمانم؟ بایدبکوشم وعزم خودراجزم کنم که به شهرودیارخویش برگردم. چرانباید خاکِ سرکویِ یارخویش که دروطنم هست نباشم. جزدرکوی یار درهیچ جای دیگربرای من جاذبه ای وجودندارد وبهترین نقطه ی دنیا برای من جائیست که یاردرآنجا ساکن است.
 بااینکه به عمرخویش به اختیارسفر نکرده ام امّااگردرراه عشق تو باشد طالب سفر ورنج وغم غربت هستم.
من کزوطن سفر نگُزیدم به عمرخویش
درعشق دیدن تو هواخواهِ غربتم


ادامه مطلب

چِـل ســـال بـیـش رفــت کـه مـن لاف می‌زنــم

شنبه 11 شهریور 1396

         


چِـل ســـال بـیـش رفــت کـه مـن لاف می‌زنــم

کـز چـاکـــــــران پـیـــر مـغـان کـمـتـریـن مـنــم


"لاف زدن"  :  ادّعای  بیهوده  کردن ،  خودستایی  کردن  

"پـیـر مغان" :  پـیـرِ می فروش و راهنمایِ خیالیِ حافظ، 

در اصطلاحِ عرفانی ، پـیــر و مرشدِ کامل ، قطب و مرادِ 

مریـدان که از مسایلی  باخبر است که دیگران از آنها بی 

خبرنـد. .....


ادامه مطلب

چـنـدان کـه گـفـتـم غـم بـا طـبـیـبــان

شنبه 11 شهریور 1396



چـنـدان کـه گـفـتـم غـم بـا طـبـیـبــان

درمـــان نـکـردنــد مـسـکیــن غریـبـان


"چـنـدان" : بسیار زیـاد،هرچقدر،آنقدر.....

"طبیب" : هم شغلِ طبابت وپزشکی مدِّنظراست و هم طبیبانِ مدّعی،که ادّعایِ فضل ودانش و کرامات دارند،چراکه هردو از دردِ عشق بی‌خبر هستند واز علاج ِآن ناتوان.

"مسکیـن" : بـیـچـاره ، درمـانـده ، هم می‌تواند طبیب مدِّنظر باشدبه این معناکه طبیبان بادردِعشق ناآشنا هستند وازمداوایِ این درد درمانده وعاجزند، بیچاره وغریب (ناآشنا) هستند. "مسکین" هم می تواندصفتی برایِ عاشقان باشد،به این معنا که عاشقان ،بیچارگانی هستندکه کسی آنهارادرک نمی کند. آنهاغریبانِ دروطن وتنهاماندگانِ درجمع هستند.

ملاحظه می شودکه حافظ هرگز به گرفتنِ یک معنا ازیک واژه وعبارت قانع نمی شود.اوهمیشه سعی داردآدمی رابه تفکّر وتفحص وتأمّل وادارد.....


ادامه مطلب

چو آفتابِ می از مشرقِ پـیـاله بر آیـد

شنبه 11 شهریور 1396


چو آفتابِ می از مشرقِ پـیـاله بر آیـد

ز  باغِ عارضِ  ساقی هزار لاله بر آیــد


آفتاب می : شراب از جهتِ درخشندگی به آفتاب تشبیه شده است که ازشرقِ پیاله سربرآورده وپرتوافشانی می کند.

عارض : چهره ، رخسار   

باغِ عارضِ ساقی : رخسارِساقی به باغی تشبیه شده که گلگون و لاله زار است،سرخ رنگ است.

در این بیت تشبیهِ زیبایِ حافظانه ای رقم خورده است ، وقتی شراب را در جام و پیاله می‌ریزند سطحِ دایره‌وارِ شراب به آهستگی بالا می‌آید، همانگونه که خورشید آرام آرام از سمتِ مشرق بالا می آید ، وقتی که شراب در جام ریخته می‌شود پرتوِ رنگِ شراب در چهره‌یِ ساقی منعکس می‌شود و چهره‌اش گلگون و قرمز می‌شود ، یا ساقی هم در اثر نوشیدنِ شراب چهره‌اش گلگون و سرخ می‌شود...... .                                    


ادامه مطلب

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

جمعه 10 شهریور 1396



چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
سخن شناس نه‌ای جان من خطا اینجاست
این غزل  پُرمایه ونغز،یکی ازپخته ترین غزلهائیست که حافظ عزیز،احتمالاً دراواخر عمر گرانمایه ی خویش سروده وسعی کرده جهان بینی ونگرش خودرابی پرده ولی پروااعلام کند. گویا خودمی دانسته که مخاطبین درموردِسخنان ِ اوبرداشت های مختلف خواهند کرد. بنابراین ازهمین ابتدای سخن، به متعصّبین، متشرّعین ِ یکسونگر وخام اندیشانی که دوست دارند درشهرت واعتباردیگران سهیم شوند هشدار داده که قصدِ مصادره کردن اوراننمایند واوراهمانگونه که هست ببینید نه آنگونه که دلخواهِ آنان هست.........


ادامه مطلب

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

جمعه 10 شهریور 1396



چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد 
نفس به بوی خوشش مُشکبار خواهم کرد 
مُشک: سیاه رنگ و خوشبویی که در ناف آهوی خطایی تولید می شود.
مشکبار: عطرآگین وخوشبو
معنی بیت: همچون باد بی درنگ وشتابان بسوی کوی معشوق خواهم تاخت نفس خویش راازبوی معطّرمعشوق عطرآگین خواهم ساخت.
هوای کوی توازسرنمی رودآری
غریب رادل سرگشته باوطن باشد


ادامه مطلب

چو بَرشکست صبا زلف عنبر افشانش

پنجشنبه 9 شهریور 1396

 

چو بَرشکست صـبـا زلف عنـبـر افشانش

به هر شکسته که پیوست تازه شدجانش


برشکست : پیچ وخم داد    صبا : بادِ خنکِ ملایمی که سحرگاهان از شمال شرقی می‌وزد ورابطِ عاشق ومعشوق نیزهست

عنبر : ماده‌ی سیاه و خوشبویی که از شکم ماهی "عنبر" می‌گیرند.

زلف به دوعلّت به عنبرتشبیه می گردد: یکی از جهت خوشبویی و دوم از جهت سیاهی.

"شکسته" درمصرع دوم یعنی عاشقی که ازغم واندوه شکسته شده، پیر وناتوان شده،"شکسته" درمصرع اول ودوم بامعناهای متفاوت، تناسبِ زیبایی ایجادنموده است.  

هنگامی که نسیمِ صبحگاهی از لابه لایِ زلفِ خوشبوی معشوق عبورمی کند و آن را پر چین وشکن می‌کند،آغشته به بویِ دل انگیزِزلفِ یارمی گردد. از همین رو به هر عاشقِ شکسته‌قامتی که برخورد می کند جان ودلِ اوراباعطرِدلاویزی که  به همراه دارد،صفابخشیده و شاداب وتازه وباطراوت می‌نماید.

مگرتوشانه زدی زلفِ عنبرافشان را

که بادغالیه ساگشت وخاک عنبربوست....  



ادامه مطلب

چو سرو اگر بخرامی دَمی به گلزاری

پنجشنبه 9 شهریور 1396



چو سرواگر بخرامی دَمی به گلزاری
خورد زغیرت روی توهر گلی خاری
خرامیدن: باناز واِفاده راه رفتن
معنی بیت: اگرهمانند سرو باناز واِفاده به گلزاری قدم نهی وخرامان خرامان جلوه فروشی کنی هرگلی بادیدن رخسارتو نیش خار رشک وحسرت خواهد خورد.
بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی


ادامه مطلب

چوگل هردَم به بویت جامه درتن

پنجشنبه 9 شهریور 1396



چوگل هردَم به بویت جامه درتن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
چوگل: مانند گل جامه: لباس
به بویت: ۱-به عطروبوی تو، ۲- به امید و در انتظارتو.                         
معنی بیت: همانند غنچه ی گل که درزمان شکفتن پیراهن برتن می دَرد من نیز به امید دسترسی به تو ازشدّتِ اشتیاق، جامه ی خویش ازگریبان تابه دامن پاره می کنم.
اغلب شاعران عنوان "گل" را در وصف زیبایی رخسار معشوق بکارمی گیرند لیکن حافظ چنانکه عادت اوست دست به کار غیرمعمول وحافظانه ای زده و"گل" رادر وصف خویش بکار گرفته است امّا نه برای توصیف زیبایی رخسار خویش بلکه برای برجستگی تصویرمشتاقی ونشان دادن بی قراری برای دیدارمعشوق. "گل وعاشق" هردودر چاک کردن گریبان باشنیدن بوی دوست همانند یکدیگرعمل می کنند.
نفس نفس اگرازبادبشنوم بویش
زمان زمان چوگل ازغم کنم گریبان چاک


ادامه مطلب

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

پنجشنبه 9 شهریور 1396


چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

ور بگویـم دل بگـردان رو بگـــرداند ز من


خاک راه شدن : کنایه ازشکسته نفسی و نهایت فروتنی است.

دامن افشاندن : کنایه از روی‌گردانی و بی توّجهی نمودن، با غرور و تکبّر از کسی دور شدن و کسی را نـپذیرفتـن

دل بگردان  : تغییر نظر بده

روی گرداندن  پشت کردن

در ادبیاتِ عاشقانه‌ی ما عاشق همیشه اظهارنیاز می کندو معشوق ناز.

 منِ عاشق اگر روزی به این امید بمیرم که خاکِ 

راهش شوم تا مگردردامنش بنشینم،ازبختِ بدی 

که دارم،  مرا نمی‌پـذیرد و چنانچه به هرزبانی از 

او بخواهم که تغییرِ  رأی دهد و به من  متمایل 

شود و توّجه کند به من پشت می‌کند  و از من 

دور می شود.

ندارم دستت ازدامن بجز درخاک وآن دَم هم

که برخاکم روان گردی به گرد دامنت گَردم....     


ادامه مطلب

چه بودی اَر دل آن ماه مهربان بودی

پنجشنبه 9 شهریور 1396



چه بودی اَر دل آن ماه مهربان بودی
که حال ما نه چنین بودی اَر چنان بودی
این غزل با غزل " به جان او که گرَم دسترس به جان بودی" ازلحاظ وزن وقافیه وجنس کلام همزاد وهمایند هستند وبنظرچنین می رسد که مخاطب هردوغزل یکنفر (احتمالاً شاه شجاع) می باشد ودریک مقطع زمانی سروده شده است. 
چه بودی : چه خوب می شد
آن ماه:آن یارماه چهره  
مهربان بودی: مهربان بود
نه چنین بودی: چنین نبود
معنی بیت: چقدرخوب می شد اگر آن محبوبِ ماه چهره باعاشق خویش کمی مهربانترمی بود. اگرآنچنانکه آرزومی کنم می شد حال ماعاشقان اینچنین غم انگیز نمی بود.
گفتم مگربه گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود دردل سنگش اثرنکرد


ادامه مطلب

فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو